واژه‌زايى و بي‌فاصله‌نويسى

ايرجِ كابلي

 

آدينه‏يِ 97, دي‌ماهِ 73

پس از مقدماتي كه در شماره‌ي ِ[1] گذشته درباره‌يِ بي‌فاصله‌نويسى گفتيم در اين‌جا به يك موضوعِ اساسى يعني ارتباطِ ميانِ زايشِ واژه‌هايِ تازه و بي‌فاصله‌نويسى مي‌پردازيم.

زبان‌هايِ گوناگون برحسبِ اصل ‌و نسب‌شان به چند خانواده تقسيم مي‌شوند. زبان فارسى به خانواده‌ي هندواروپايى تعلق دارد.

در هر خانواده‌يِ زبانى زايشِ واژه‌هايِ تازه برابرِ قاعده‌هايي صورت مي‌گيرد كه ويژه‌يِ همان خانواده است. در اين ميان هر زبان علاوه بر تشابهاتِ كلى با خويشاوندان‌اش، قانون‌مندى‌هايِ ويژه‌ي خود را نيز دارد. واژه‌زايى در زبانِ فارسى هم مثلِ سايرِ زبان‌هايِ هندواروپايى با كنار ِهم قرارگرفتنِ واژه‌هايِ بسيط و گاه به كمكِ وندها و حروف انجام مي‌پذيرد.

مثلا" ما در فارسى با كنار ِهم‌قراردادنِ دو اسمِ كتاب و خانه به يك اسمِ تازه دست مي‌يابيم: كتاب‌خانه.

حالا اگر صفتِ فاعلىيِ ساز را به اين اسمِ تركيبي بيافزاييم به يك صفتِ فاعلى مي‌رسيم كه از سه واژه درست شده است: كتاب‌خانه‌ساز؛ و اگر به جايِ ساز يك صفتِ فاعلىيِ مركب مثلِ بنيان‌برانداز بگذاريم صفتِ فاعلىيِ مركبِ كتاب‌خانه‌بنيان‌برانداز را به دست مي‌آوريم، و اگر صفتِ فاعلىيِ پرور را هم به آن اضافه كنيم صفتِ تركيبى و ‌طولانىيِ كتاب‌خانه‌بنيان‌براندازپرور حاصل مي‌شود كه خود از به‌دنبال‌ِهم‌ريسه‌شدنِ سه اسم و دو صفت به دست آمده است كه بايد بي‌مكث و يك‌نفس گفته شود.

مثال:

به شهادتِ تاريخ بايد اين قومِ بي‏فرهنگ را كتاب‌خانه‌بنيان‌براندازپرور ناميد.

با گذاشتنِ واژه‌هايِ تركيبىيِ ديگر به جايِ واژه‌هايِ بسيطي كه در اين تركيب هست مي‌توان درازى‌اش را به حدي رساند كه هنگامِ گفتنِ آن نفسِ گوينده بند بيايد.

اما پرسشِ منطقى اين است كه چرا تلفظِ اين گونه تركيب‌هايِ خيلي‌دراز نفس‌گير است؟

توضيحاتِ زير زمينه را برايِ روشن‌شدنِ مطلب آماده مي‌كند.

تكيه‌يِ واژه

پديده‌يِ تكيه‌يِ واژه با وجودِ اهميتِ زيادي كه برايِ شناسايى بخشي از ويژه‌گى‌هايِ زبان دارد آن طور كه بايد مورد توجهِ فارسي‌زبانان قرار نگرفته است؛ درحالي‌كه حلِ يكي از مسايلِ رسم‌الخطِ فارسى معاصر - يعني شيوه‌يِ نوشتنِ واژه‌هايِ مركب - موكول به شناختن ِ‌اين پديده‌يِ تلفظى است.

بازشناسىيِ تكيه‏يِ واژه بسيار ساده است، زيرا:

1.       مجموعه‏يِ هجاهايِ موجود در هر واژه هميشه به‌طورپيوسته و بي‌مكث گفته مي‌شود؛

2.      از ميانِ هجاهايِ هر واژه تلفظِ يكي‏شان با تأكيد و قدرتِ بيش‌تري هم‏راه است؛

3.      همين تأكيد و قدرتِ بيش‌تر در تلفظِ هجا، تكيه‌يِ واژه است.

به تلفظِ خودتان توجه كنيد خواهيد ديد كه مثلاً در واژه‌يِ دوهجايىيِ كتاب هجايِ äb تكيه‌دار است.

ما هجايِ تكيه‏دار را با رنگِ سرخ نشان مي‏دهيم:

ketäb

در واژه‌يِ خانه هم تكيه روي هجايِ ne است:

ne.

چنان كه مي‏بينيم هر كدام از اين دو واژه در كاربردِ معمولى و مستقلِ خود، مثلِ هر واژه‏يِ ديگري، يك تكيه‌يِ مستقل دارد.

نكته‌يِ جالب اين است كه وقتي از اين دو واژه‌يِ مستقل و بسيط واژه‌يِ تركيبىيِ كتاب‌خانه را مي‌سازيم تكيه‌يِ رويِ هجايِ äb از بين مي‌رود و واژه‌يِ تركيبي مي‌ماند و تنها يك تكيه - درست مثلِ واژه‏هاي بسيط:

ketäbxäne

اين يعني از تركيبِ دو واژه كه هركدام يك تكيه‏يِ مستقل دارند واژه‏يِ تركيبىيي به دست مي‏آيد كه آن هم فقط يك تكيه دارد:

ketäb + ne ® ketäbxäne

دو واژه‌يِ بنيان و برانداز هم هر كدام در كاربردِ مستقلِ خود يك تكيه دارند، اما وقتي آن‌ها را با هم تركيب مي‌كنيم تكيه‌يِ رويِ هجايِ yän از بين مي‌رود و حاصلِ تركيب، يعني بنيان‏برانداز، هم مانندِ دو بخشِ تشكيل‏دهنده‏اش فقط يك تكيه خواهد داشت:

bonyän + barandäz ® bonyänbarandäz.

حالا اگر با كنارِ هم نشاندنِ دو واژه‌يِ تركيبىيِ كتابخانه و بنيانبرانداز يك صفتِ فاعلىيِ تازه بسازيم، تركيبِ به‌دست‌آمده، يعني كتاب‌خانه‌بنيان‌برانداز هم فقط يك ‌تكيه خواهد داشت:

ketäbxäne + bonyänbarandäz  ® ketäbxänebonyänbarandäz.

اگر پرور را هم بر كتاب‌خانه‌بنيان‌برانداز بيافزاييم صفتِ فاعلىيِ درازِ كتاب‌خانه‌بنيان‌براندازپرور به دست مي‏آيد كه فقط يك تكيه خواهد داشت:

ketäbxänebonyänbarandäzparvar

به اين نمونه توجهْ كنيد:

دير خواب و زود خيز و كم سخن گو تا كه مردم

ديرخواب و زودخيز و كم‌سخن‌گوي‌ات شناسند

در مصراعِ اول هركدام از پاره‏هايِ سه فعلِ امرِ دير خواب و زود خيز و كم سخن گو، به معنايِ «دير بخواب» و «زود برخيز» و «كم‌ سخن بگو»، چون از واژه‏هايِ مستقلِ دير و خواب و زود و خيز و كم و سخن و گو درست شده اند، يك تكيه‏يِ مستقل هم دارند:

dir xäb o zud xiz o kam soxan gu

اما در مصراعِ دوم چون همين پاره‏ها با هم تركيب شده و سه صفتِ فاعلىيِ ديرخواب و زودخيز و كم‌سخن‌گو، به معنايِ «ديرخوابنده» و «زودخيزنده» و «كم‌سخن‌گوينده»، را پديد آورده اند تكيه‏هايِ مستقل‏شان را از دست داده اند:

dirxäb o zudxiz o kamsoxangu

در نمونه‏هايِ زير هم همين اتفاق افتاده است:

اين آدم فاقِدِ قوه‌يِ تشخيص است.

او از آدم‌هايِ فاقدِقوه‌يِ‌تشخيص است.

در جمله‌يِ اول سه پاره‌يِ فاقد و قوه‌يِ و تشخيص هركدام يك تكيه‌يِ مستقل دارد اما تركيبِ آن‌ها در جمله‌يِ دوم، يعني صفتِ تركيبىيِ فاقدِقوه‌يِ‌تشخيص فقط با يك تكيه گفته مي‌شود.

يك‌تكيه‌يي‌بودن محدود به صفت‌هايِ تركيبي نيست. چند نمونه از قيدِ تركيبي و مصدرِ تركيبي را بررسى مي‌كنيم.

نمونه‌يِ قيدِ تركيبى:

مردِ مسلح به‌هرسوشليك‌كنان گريخت.

«به‌هرسوشليك‌كنان» قيدِ تركيبي است كه با يك‌ نفس و فقط با يك تكيه‌يِ اصلى گفته مي‌شود و اگر به جايِ آن تركيبِ طولانى‌ترِ باسلاح‌كمري‌به‌هرسوشليك‏كنان يا قيدِ بسيط و كوتاهِ فوراً را هم بگذاريم باز بيش از يك تكيه نخواهيم داشت.

نمونه‌يِ مصدرِ تركيبى:

اين همه زياده‌روي در پرهيز مثلِ ازآن‌طرف‌ِپشتِ‌بام‌افتادن است.

مصدرِ تركيبىيِ ازآن‌طرف‌ِپشتِ‌بام‌افتادن هم يك مجموعه‌يِ يك‌تكيه‌يى است. براي روشن شدنِ اين امر كافى است كه تلفظِ آن را با تلفظِ جمله‌ي ِزير كه با چهار تكيه گفته مي‌شود مقايسه كنيم:

از آن طرَفِ پُشتِ بام افتادم.

به اين ترتيب روشن مي‌شود كه دليلِ نفس‌گيربودنِ تلفظِ تركيب‌هايِ دراز و يك‌تكيه‌يى اين است كه گوينده مجبور است آن‌ها را بي‌مكث و در يك نفس بگويد.

واژه‌هايِ تركيبى

تا اين‏جا روشن شد كه همه‌يِ تركيب‌هايي كه ذكرشان گذشت درست مثلِ واژه‌هايِ بسيط با يك تكيه گفته مي‌شوند، حالا اگر معلوم شود كه عمل‌كردِ دستورىيِ آن‌ها نيز معادلِ عمل‌كردِ واژه‌هايِ بسيط است، به‏آسانى مي‌توان واژه يا واژه‌گونه ناميدشان.

برايِ روشن‏شدنِ عمل‌كردِ دستورىيِ اين تركيب‏ها كافى است كه به جايِ هركدام‏شان يك واژه‌يِ بسيط از همان گروهِ دستورى بگذاريم و ببينيم آيا ساختارِ دستورىيِ جمله تغيير مي‏كند يا نه.

1. جانشينِ صفت‏هايِ تركيبى: به جايِ تركيبِ كتاب‌خانه‌بنيان‌براندازپرور صفتِ بسيطِ وحشي را مي‏گذاريم:

به شهادتِ تاريخ بايد اين قبيله‌يِ خشن و صحراگرد را وحشى لقب داد.

2. جانشينِ قيدهايِ تركيبى: به جاي تركيبِ باسلاح‌كمرى‌به‌هرسوشليك‌كنان قيدِ بسيطِ لنگ‏لنگان را مي‏گذاريم:

مردِ مسلح لنگ‏لنگان گريخت.

3. جانشينِ مصدرهايِ تركيبى: به جايِ تركيبِ ازآن‌طرف‌پشتِ‌بام‌افتادن مصدرِ بسيطِ نخوردن را مي‏گذاريم:

اين همه زياده‌روي در پرهيز مثلِ نخوردن است.

به‏روشنى ديده مي‏شود كه اين جاي‏گزينى تغييري در تركيبِ دستورىيِ اين جمله‏ها نمي‏دهد.

بنابراين در تمامِ اين تركيب‌ها دو خاصيتِ اصليِ واژه قابلِ تشخيص است:

1- وجودِ يك تكيه،

2- عمل‌كردِ دستوريِ معادلِ عمل‌كردِ واژه‌هايِ بسيط.

به سخنِ ديگر هركدام از اين تركيب‌ها همانندِ واژه‏ها درعين ِحال كه يك واحدِ مستقلِ تلفظى است، يك واحدِ مستقلِ دستورى نيز به شمار مي‌رود، از همين رو مي‏توانيم «واژه» يا « واژه‏گونه» بناميم‏شان.

دليلِ اين كه اين مجموعه‌ها را «عبارت» يا «عبارتِ واژه‌گونه» نمي‌ناميم اين است كه عبارت لزوما" چندتكيه‌يى است.

امكانِ درست‌خوانى

چنان كه مي‌دانيم با وضعي كه نوشتارِ امروزِ فارسى دارد حتّا استادانِ مسلمِ زبان و ادب هم هميشه نمي‌توانند متني را كه قبلا" مرور نكرده‌اند در حضورِ جمع باصدايِ بلند بي غلط بخوانند، چه رسد به گوينده‌گانِ رسانه‌ها و كسانِ ديگري كه شغل‌شان ايجاب مي‌كند متني را با صدايِ بلند از رو بخوانند.

بنابراين، هم به خاطرِ ايجادِ امكانِ درست‌خواني - يعني برايِ آن كه خواننده در يك نظر دريابد كه بايد اين گونه مجموعه‌ها را به صورتِ يك واحدِ تلفظي ادا كرد - و هم برايِ آن كه عمل‌كردِ دستوريِ آن‌ها در همان نخستين نگاه تشخيص داده شود، بايد چاره‌يي انديشيد - يعني بايد كاري كرد تا اين دو خاصيتِ اصلي در شكل نوشتاريِ آن‌ها منعكس باشد.

در گفتارِ روزمره

فارسي‌زبانان در گفت‌وگوهايِ شفاهي از اين گونه واژه‌هايِ تركيبىيِ دراز بسيار مي‌سازند و به كار مي‌برند. اين چند نمونه را، كه همه با يك تكيه گفته مي‌شوند، نگارنده يادداشت كرده است:

اينم از اون بي‌خودوبي‌جهت‌به‌همه‌بپرا است.

(كه به جايِ صفتِ تركيبىيِ آن مي‌توان صفتِ بسيطي مثلِ ترسو يا هر صفتِ ديگري را گذاشت بي آن كه ساختارِ دستورىاش تغيير كند.)

ازهرطرف‌باداومدبادش‌دادن كه نشد كار!

(كه به جايِ مصدرِ تركيبي مي‌توان مصدرِ بسيطِ ترسيدن يا هر مصدرِ ديگري را گذاشت.)

به‌زمين‌وزمون‌لعنت‌كنون درِ خونه رُ واز كرد.

(كه به جايِ قيدِ تركيبى مي‌توان يك قيد بسيط مثلِ فوراً را گذاشت و دريافت كه اين تركيب هم معادلِ يك واژه و از لحاظِ دستوري قيد است.)

كاربردِ اين گونه تركيب‌ها در گفتار روشن‌ترين نشانه‌يِ آن است كه طبيعتِ زبانِ فارسى استفاده از اين‌گونه تركيب‌ها را مي‌طلبد و براي افزايشِ غنا و رسايىيِ خود سخت به آن‌ها نيازمند است. اما طبيعى است كه تا اطمينان از درست‌خوانده‌شدن وجود نداشته باشد هيچ نويسنده‌يي جرئتِ استفاده از اين امكانِ واژه‌زايى را نخواهد داشت. مثلا" اگر نويسنده‌يي بر آن باشد كه عينِ گفته‌ي آدم‌هايِ داستان‌اش را نقل كند، به اين گونه تركيب‌ها كه رسيد يا بايد خطرِ بدخوانده‌شدنِ نوشته‌اش را بپذيرد، يا تركيبِ طبيعىيِ جمله را عوض كند و به‌جايِ قيدِ تركيبى عبارتي بنويسد كه با هنجارِ زبانِ فارسى هم‌آهنگىيِ چنداني ندارد و در متن‌هايِ ترجمه‌شده‌يِ معاصر هم زياد ديده مي‌شود، مثل ِ: در حالي كه به زمين و زمون لعنت مي‌كرد ...

پس زبانِ فارسى هم مانندِ سايرِ زبان‌هايِ خويشاوند به قدرِ نيازش استعدادِ واژه‌زايى دارد اما نبودِ قاعده‌هايِ معينِ نگارشى و نگرانىيِ واژه‏سازان از امكانِ بدخوانده‌شدنِ تركيب‌هايِ تازه راهِ واژه‏سازى را بسته است

اين نگرانى تا آن‌جا است كه مثلا" وقتي تنظيم كننده‌ي يك واژه‌نامه‌ي انگليسي‌به‌فارسىيِ معتبر به صفتِ تركيبىيِ good-for-nothing مي‌رسد از ترسِ بدخوانده‌شدنِ يكي ازِ معادل‌هايِ اين تركيب يعني «به‌هيچ‌دردنخور» آن را به كار نمي‌بَرد و اجبارا" به معادل‌هايي مثلِ «بيكار و بيعار» اكتفا مي‌كند.

فاصله‌يِ بينِ واژه‌يي

معمولا" فرض بر اين است كه مرزِ ميانِ واژه‌ها را فاصله‌يِ بينِ آن‌ها معين مي‌كند، يعني هر واحدِ دستوري و تلفظىيِ مستقل به كمكِ فاصله از واحدهايِ مجاورِ خود جدا مي‌شود؛ اما متأسفانه در نوشتار وضع چنين نيست و كاربردِ نابه‌جايِ فاصله‌يِ بينِ واژه‌يى باعث مي‌شود كه پاره‌هاي تشكيل‌دهنده‌يِ واژه‌هايِ تركيبي از هم جدا باشند و در نتيجه واحدهايِ تركيبىيِ دراصل‌ْيك‌پارچه قطعه‌قطعه شوند. بد‌خواندن نتيجه‌يِ اجتناب‌ناپديرِ اين قطعه‌قطعه‌شدن است، كه اين خود ناگزير به پرهيز از كاربردِ واژه‌هايِ تركيبي‌يي مي‌انجامد كه برابرِ طبيعتِ زبانِ فارسى مي‌توانند به وجود آيند و بر غنايِ زبانِ نوشتار بيافزايند.

با تكيه بر آن‌چه گفته شد به آساني مي‌توان نتيجه گرفت كه واژه‌زايى و بي‌فاصله‌نويسى لازم و ملزومِ يك‌ديگراند، يعني نويسنده‌گانِ فارسي‌زبان با پذيرشِ بي‌فاصله‌نويسى خواهند توانست متناسب با مفهوم‌هايي كه در ذهن دارند واژه‌يِ تركيبي بسازند و نگرانِ بدخوانده شدنِ نوشته‌شان هم نباشند.

پس امروز كه زبانِ فارسى بيش از هر زمانِ ديگري به واژه‌زايى و واژه‌سازي نيازمند است رواجِ بي‌فاصله‌نويسى مي‌تواند به گسترشِ قابلِ ملاحظه‌ي ظرفيتِ بيانىيِ اين زبان بيانجامد، كه اين خود تحولي است بنيادين.

دستورِ ساده برايِ زبان

به اين مثال كه بدونِ رعايتِ بي‌فاصله‌نويسى نوشته شده است توجه كنيد:

تمام شهرهاي سر راه را ويران كنان به سوي اروپا پيش مي‌تاختند.

فرض مي‌كنيم با توجه به حال‌وهوايِ بحث اشكالِ چنداني در خواندنِ اين جمله پيش نيامده باشد؛ اما بياييد درعينِ حال فرض كنيم كه مي‌خواهيم ساختارِ دستورىيِ آن را برايِ دانش‌آموزي تشريح كنيم. بي‌ترديد اين دانش‌آموز خواهد گفت: خودتان به من ياد داده‌ايد كه «را» نشانه‌يِ مفعولِ صريح يا بي‌واسطه است، ولي من نمي‌توانم فعلِ اين مفعول را تشخيص بدهم. مي‌تاختند كه نمي‌تواند باشد، ويران‌كنان هم كه قيد است!

به عنوانِ آزمايش هم كه شده سعي كنيد ساختارِ دستورىيِ اين جمله را برايِ يك دانش‏آموزِ فرضى توضيح دهيد.

حالا اگر به اين دانش‌آموز بگوييم «قيدِ حالت» يكي از گونه‌هايِ قيد است كه چه‌گونه‌گىيِ انجامِ كار را نشان مي‌دهد و در پاسخِ چه‌طور مي‌آيد،[2] و از او بخواهيم با استفاده از چه‌طور پرسشي طرح كند كه جمله‌يِ مورد ِبحث پاسخِ آن باشد، به آساني پرسش و پاسخِ زير را خواهد نوشت:

چه‌طور به سويِ اروپا پيش مي‌تاختند؟

تمام‌شهرهاي‌سرراه‌راويران‌كنان به سويِ اروپا پيش مي‌تاختند.

در اين‌جا به اين دانش‌اموز مي‌گوييم: هر واژه يا تركيبي كه بتواند در پاسخِ چه‌طور بيايد چه‌گونه‌گىيِ انجامِ فعلِ «مي‌تاختند» را نشان مي‌دهد پس بنابر تعريف قيدِ حالت است مثلِ «هراسان» و «جنگ‌وگريزكنان» و «تمام‌شهرهاي‌سرراه‌راويران‌كنان».

در ادامه‌يِ بحث دو معيارِ ديگرمان را هم به كار مي‌گيريم و مي‌گوييم: چون اين تركيب در يك نفس و با يك تكيه گفته مي‌شود از لحاظِ تلفظي معادلِ يك واژه است، و از سويِ ديگر چون به جايِ آن مي‌توان يك قيدِ حالت مثلِ «به‌سرعت» را گذاشت، مي‌توان دريافت كه اين تركيب برروي‌هم يك قيدِ حالت است[3].

فقط با پذيرشِ بي‌فاصله‌نويسى است كه ويژه‌گي‌هايِ تلفظي و دستورىيِ واژه‌هايِ مركب در نوشتار بازتاب مي‌يابد و مشكلاتِ موجود بر سرِ راهِ درست‌خواندن و تشخيصِ كاركردِ دستورىيِ آن‌ها از ميان مي‌رود و نوشتنِ دستورهايِ آسان عملي مي‌شود.

در حوزهيِ عمل

اين يك واژه‌يِ تركيبىيِ آلماني است:

Donaudampfschiffahrtgesellschafts-kapitnanwrter

معنىيِ اين واژه، كه به اعتباري درازترين واژه‌يِ دنيا هم هست، چنين است: «داوطلبِ شغلِ ناخدايى در شركتِ خطوطِ كشتىيِ بخارِ دانوب».

انگار آلماني‌ها از آن طرفِ بام افتاده‌اند! در اين‌جا اگرچه پيوندِ ميانِ پاره‌هايِ تشكيل‌دهنده‌ي واژه‌يِ تركيبي نشان داده شده اما چون نمي‌توان در يك نگاه تشخيص‌شان داد درست‌خواندن و فهميدن دشوار است.

از اين بابت وضعِ انگليسي‌ها به‌تر است. به اين نمونه توجه كنيد:

Those never-to-be-realized plans of yours are already well-known!

معنىيِ جمله اين است: «آن نقشه‌هايِ هرگزعملي‌نشوِ تو را ديگر همه مي‌شناسند!».

چنان كه ملاحظه مي‌شود در اين‌جا كاربردِ تيره‌يِ كوتاه در عين ِحال كه پيوندِ موجود ميانِ پاره‌هايِ never-to-be-realized و well-known را نشان مي‌دهد، از غير ِقابل ِ-تشخيص‌شدنِ اين پاره‌ها هم جلوگيري مي‌كند.

نوشتارِ فارسى مي‌تواند از اين بابت در وضعي ميانه قرار داشته باشد زيرا اگرچه الفبايِ امروزِ فارسى از بسياري جهات مشكل آفرين است خوش‌بختانه در حوزه‌يِ بي‌فاصله‌نويسى ويژه‌گىيِ مثبتي از خود نشان مي‌دهد و آن اين است كه چون شمارِ بسياري از واژه‌هايِ تشكيل‌دهنده‌يِ واژه‌يِ تركيبي موقعِ كنار ِهم‌قرار‌گرفتن شكلِ اصلىيِ خود را حفظ مي‌كنند به آساني مي‌توان بازشان شناخت، در نتيجه به نظر نمي‌رسد كه در همه جا به تيره‌يِ كوتاه نياز باشد.

براي رفعِ نگرانىيِ ناشي از غير ِقابل ِ-تشخيص‌شدنِ پاره‌هايِ تركيب‌هايي مثلِ

برنامه‌يِ آدموپاك‌ازكاروزنده‌گي‌بنداز يعني همين جور برنامه‌ها!

كه حروفِ منفصلِ آن زياد است مي‌توان به نويسنده‌گان اختيار داد كه هرجا لازم دانستند اين مرز را با تيره‌ي كوتاه مشخص كنند، يعني هركدام از صورت‌هايِ زير را كه مناسب تشخيص دادند برايِ نوشته‌شان بپذيرند:

آدمو- پاك‌ازكاروزنده‌گي- بنداز

آدمو- پاك- ازكاروزنده‌گي- بنداز

آدمو- پاك- ازكارو- زنده‌گي- بنداز

يك واژه در دو سطر

تيره‌يِ كوتاه علاوه بر آن‌چه در بالا گفته شد در hyphenation نيز كاربرد دارد. يعني هرجا كه دنباله‌يِ واژه‌هايِ درازِ تركيبي[4] در پايانِ سطر جا نگرفت مي‌توان با گذاشتنِ يك تيره‌يِ كوتاه بخشِ اضافي را به ابتدايِ سطرِ بعدي منتقل كرد.

بديهي است اين تيره بايد با آن تيره‌يي كه برايِ جداكردن معترضه موردِ استفاده قرار مي‌گيرد تفاوت داشته باشد و برخلافِ تيره‌يي كه ناچار در نمونه‌هايِ اين مقاله به كار رفت نه به واژه‌يِ مجاورش بچسبد و نه از آن دور باشد. گنجاندنِ اين تيره‌يِ كوتاه در مجموعه‌حروفِ نرم‌افزارهايِ واژه‌پرداز بر عهده‌يِ توليدكننده‌گان بسته‌هايِ نرم‌افزارىيِ واژه‌پرداز است.

يك پرسشِ منطقي

نكته‌يِ جالب اين است كه بيش‌ترِ «دستورالعمل»‌هايي هم كه از سويِ افراد يا سازمان‌هايِ گوناگون تنظيم و منتشر شده برايِ مواردي كه واژه‌يِ تركيبي در صورتِ پيوسته‌نويسى بدشكل مي‌شود يا خواندن‌اش با اشكال صورت مي‌گيرد بي‌فاصله‌نويسى را توصيه مي‌كنند. به عنوانِ نمونه يكي از دستورالعمل‌هايِ جزوه‌يِ «شيوة املاي فارسى در مركز نشر دانشگاهي» را نقل مي‌كنيم:

«در كلمة مركبي كه پيوسته نوشتن دو جزء آن سبب اشتباه يا دشواري در نوشتن و خواندن كلمه شود بهتر است اين دو جزء جدا از هم (ولي نزديك به هم) نوشته شود:

       بنويسيد     ننويسيد

       مشتق‌پذير    مشتقپذير

       زيست‌شيمي زيستشيمي

       كين‌توزي     كينتوزي

       هم‌ارزي       همارزي

       هم‌منزل       هممنزل

       يك‌كاسه      يككاسه

       خوش‌مشرب خوشمشرب

       خوش‌سخن   خوشسخن

       صاحب‌سخن صاحبسخن»[5]

در اين‌جا يك پرسشِ منطقي پيش مي‌آيد و آن اين كه: اگر مشكل‌آفرين بودنِ پيوسته‌نويسى و مشكل‌گشابودنِ بي‌فاصله‌نويسى - دستِ‌كم براي اين موارد - مسلم است چه دليلي مي‌تواند مانعِ تركِ پيوسته‌نويسى و تعميمِ بي‌فاصله‌نويسى باشد؟

برايِ رفعِ آخرين ترديدها كافي است به اين نكته توجه شود كه بي‌فاصله‌نويسى هم درست به قدرِ پيوسته‌نويسى مي‌تواند پيوندِ ميانِ پاره‌هايِ واژه‌يِ مركب را نشان دهد بي آن كه دردسرهايِ پيوسته‌نويسى را داشته باشد.

 



[1]- نگارنده به پي‌روي از مصوبه‌يِ «شورايِ بازنگريِ شيوه‌يِ نگارش و خطِ فارسي» همه‌يِ كسره‌هايِ اضافه را مي‌نويسد، بنابراين آن‌جا كه اين نشانه وجود ندارد بايد ساكن خوانده شود.

[2]- شيوه‌يِ طرحِ پرسش براي تشخيصِ عمل‌كردِ دستوريِ واژه را روس‌ها با توفيقِ تمام آزموده‌اند. در آينده با تفصيلِ بيش‌تري به اين موضوع خواهيم پرداخت.

[3]- برايِ روشن‌شدنِ عمل‌كردِ دستوريِ ديگر واژه‌هايِ تركيبي نيز مي‌توان از همين استدلال بهره گرفت.

[4]- البته وقتي كه قواعدِ اين كار تدوين شود دنباله‌يِ واژه‌هايِ بسيط را هم مي‌توان به سطرِ بعدي برد.

[5]- چاپِ دوم، 1370، صفحه‌يِ 18