فراخوان به فارسي‌نويسان

و پيش‌نهاد به تاجيكان

 

ايرجِ كابلى

 

نشرِ اين‌تِرنِتىیِ مقاله‌یِ چاپ‌شده در

آدينه‌یِ شماره‌یِ 72, سالِ 1371

 

 

شيوه‌یِ نگارشِ اين فراخوان با آن‌چه برا‌یِ نخستين بار در آدينه چاپ شد يك‌سان است.
همه‌‌یِ مقالاتِ ديگر با شيوه‌يِ موردِ توافقِ شورا‌یِ بازنگرى ارائه شده است.

 

 

 

فارسی، زبان مادری ما است و آدينه همواره مسايل مهم زبان فارسی را مطرح كرده است. دشواری‌های رسم‌الخط زبان فارسی در آموزش خواندن و نوشتن از ديرباز بر صاحب‌‌نظران و مدرسان پوشيده نبوده است و اين بحث پيشينه‌ای دراز دارد. اگر تاكنون بر اين دشواری‌ها چشم پوشيده‌ايم، اكنون دو حادثهُ مهم پرداختن به رسم‌الخط را ناگزير كرده است. نخست آنكه كامپيوترهای شخصی با سرعت چشم‌گيری رواج می‌يابد و دير نخواهد پائيد كه نوشتن با كامپيوتر، جای نوشتن با قلم را بگيرد، تكنولوژی از راه می‌رسد و پيشرفت و توسعه ان را نمی‌توان سد كرد. اگر با تكنولوژی آگاهانه، سنجيده و با برنامه برخورد نكنيم، تكنولوژی، كور بر ما مسلط خواهد شد. رسم‌الخط كنونی زبان فارسی با كامپيوترها همخوانی ندارد و بر ما است كه چون وظيفه‌ای مبرم، در اين باره چاره‌جويی كنيم. دوم آنكه مردم تاجيك به تغيير خط خود از «سيرليك» به فارسی همت گماشته‌اند و آنان، در آغاز راه خود به رسم‌الخطی بدون دشواری، مناسب با زبان و تكنولوژی نيازمندند. اين دو حادثه ضرورت پرداختن جدی به رسم‌الخط فارسی را از امری داوطلبانه به وظيفه‌ای مبرم و پيگير تبديل كرده است. اما پرداختن اين مهم از عهدهُ اين يا آن فرد، به تنهايی بيرون است. هم از اين روی آدينه، با چاپ مقاله دكتر صنعتی و فراخوان به فارسی‌نويسان، اميدوار است زمينه‌ای فراهم آورد تا همهُ استادان زبان فارسی، اعضاء فرهنگستان، زبان‌شناسان، نويسندگان و شاعران، ويراستاران و… و همهُ كسانی كه به زبان فارسی دل بسته‌اند و آن را می‌شناسند در بارهُ رسم‌الخط زبان فارسی، به بحث پردازند. آدينه در شماره‌های آينده خود، صفحه‌هايی را به اين بحث مهم اختصاص خواهد داد تا از اين رهگذر اندكی از دين خود را به زبان مادريمان به جای آورده باشد.

آدينه

 

 

فصلِ اول: مقدمات و توضيحات

درآمد

مطلبِ حاضر در تابستانِ 1370 با عنوانِ «فراخوان برای اختيارِ شيوه‌یِ واژه‌نويسى‌یِ فارسى»[1] نوشته شد و قرار بود كه از همه‌یِ فارسى‌نويسان و صاحب‌نظرانِ علاقه‌مند دعوت شود در باره‌یِ روش‌هایِ پيش‌نهادى‌یِ[i] نويسنده اظهارِ نظر كنند و اگر خود نيز اشكال و تنگ‌نايی سراغ دارند يا برایِ مشكلاتِ مطرح‌شده راهِ حلِ به‌ْتری به نظرشان می‌رسد مطرح كنند تا همه‌یِ نظرها و پيش‌نهادهایِ رسيده در يك جمعِ صلاحيت‌دار، كه قرار بود اعضايش[2] با رأیِ مستقيمِ شركت‌كننده‌گان در نظرسنجى انتخاب شوند بررسى و نتيجه‌یِ كار به عنوانِ شيوه‌یِ قابلِ‌قبولِ همه‌گان منتشر شود و اصلِ رأی‌ها و پيش‌نهادها نيز هم‌راهِ گزارشِ بررسى‌هایِ بعدى و نتيجه‌یِ نهايى‌یِ كارْ به عنوانِ سندْ در مجلدی صحافى و برایِ نگه‌دارى يا اقدامِ ادارى و رسميت‌بخشى به مرجعی كه قرار بود همان جمع گزين تعيين كند سپرده شود.

اما امروز كه تصميمِ قطعى‌یِ تغييرِ خط در تاجيكستان گرفته شده موضوعْ، دستِ‌كم از جهتِ تأمينِ يك شيوه‌یِ تا حدِ ممكن منطقى برایِ تسهيلِ سوادآموزى‌یِ جمعى‌یِ مردمِ تاجيك، شكلِ فورى‌تری به خود می‌گيرد، از همين رو است كه «آدينه» به عنوانِ «تريبونِ» انجامِ اين نظرسنجى پيش‌قدم شده است.[3]

دو توضيحِ لازم

1_ نگارنده نه به توهمِ مصونيت از خطا مبتلا است و نه مدعى است كه به همه‌یِ مسئله‌هایِ واژه‌نويسى‌یِ فارسى توجه كرده؛ بنابراين مشتاقانه منتظرِ خواندنِ انتقادها و راه‌نمايى‌هایِ صاحب‌نظرانِ علاقه‌مند است.

2_ شيوه‌هایِ واژه‌نويسى‌یِ پيش‌نهادشده در اين‌جا دو گونه است: اول آن‌ها كه نگارنده خود به لزومِ كاربردشان معتقد است؛ دوم آن‌ها كه كاربردشان را موكول به فراهم شدنِ مقدماتی می‌داند. از اين دو شيوه فقط گونه‌یِ نخست در اين نوشته به كار رفته است _ آن هم نه به دليلِ قطعى و نهايى شمردن‌شان بل به اين اميد كه شركت‌كننده‌گان در نظرسنجى عملاً ببينند كه ناآشنا بودنِ شيوه‌یِ تازه‏امامنطقى‌یِ واژه‌نويسى اگر چه در نخستين برخوردْ مكثی در خواندن پديد می‌آورد اما به هيچ روی باعثِ «غيرِقابلِ‌خواندن ‌شدنِ» متن نمی‌شود و در برخوردِ دوم و سومْ همين مكثِ مختصر هم از ميان می‌رود.

طرحِ موضوع

الفبايى كه برایِ زبانِ سامى و تصريفى‌یِ عربى كارآمد و مناسب است وقتی به خدمتِ زبانِ هندوايرانى‌یِ فارسى در می‌آيد هم كارآيى‌يش را از دست می‌دهد، هم باعثِ پوشيده و پنهان ماندنِ ويژه‌‌گى‌هایِ دستورى و آوايى‌یِ زبانِ ميزبان می‌گردد. اگر كارِ اين پوشيده و پنهان ماندن به آن‌جا بكشد كه مثلاً مستعربِ هويت‌باخته‌يی مثلِ شمس‌ قيس‌رازى (كه قانون‌مندى‌هایِ زبانِ مادرى را ابتدا به عربى می‌نويسد و پس از بد و رد شنيدن از فرزانه‌گانِ هم‌دوره‌اش آن را به فارسى برمی‌گردانَد) فتوا صادر كند كه «…قوانينِ لغتِ درى را مقياسی درست نيست كه معرفتِ صحيح و فاسد از او طلبند…» يا حتا سيزده قرن پس از او شاگردِ خلفى از پيروان‌ش اظهارِ لحيه بفرمايد كه «فارسى نحو ندارد» بر هيچ كدام حَرَجى نيست، چرا كه بی‌خبرى از يافته‌هایِ دانشِ نوينِ زبان‌شناسى عذری است كه برایِ دفاع از ايشان می‌توان بدان توسل جست.

اما امروز ديگر با هيچ بهانه‌يی نمی‌توان بر مسئوليتِ عظيمِ صاحب‌نظران و صاحب‌قلمانِ معاصر در برابرِ خيلِ انبوهِ فارسى‌خوانان و فارسى‌نويسان و نوسوادانِ فارسى‌زبان ماست ماليد. مخصوصاً كه اكنون ديگر اين «خيلِ انبوه» نه تنها فارسى‌زبانانِ درون‌مرزى، كه جمعيتِ صددرصد باسواد و معتاد‌به‌خواندنِ تاجيكستان را هم شامل می‌شود كه نه به طمعِ بهره‌ور شدن از يك شيوه‌یِ نگارشى‌یِ كارآمدتر از آن‌چه به ايشان تحميل شده بود، كه بيش‌تر به اميدِ برقرارى‌یِ دوباره‌یِ پيوندِ به‌زورگسسته‌شان با فرهنگِ زبانِ درى، قانونِ تغييرِ خط‌شان را رسميت داده‌اند و بر آن اند همه از نو خواندن و نوشتن بياموزند. پس برایِ پيش‌گيرى از سرخورده‌گى‌یِ ايشان هم كه شده بايد چاره‌يی انديشيد![4]

يادآورى‌یِ چند نكته [درباره‌یِ سوادآموزى]

1_ هدفِ نگارش ايجادِ ارتباط با خواننده است و هر چه شيوه‌یِ نگارشى منطقى‌تر باشد اين ارتباط آسان‌تر برقرار می‌شود.

2_ سوادآموزى چيزی جز آشنا كردنِ تدريجى‌یِ نوسوادان با شكل‌هایِ كلى‌یِ نشانه‌هایِ نگارشى نيست. به سخنِ ديگر باسوادانِ هر زبان پس از انجامِ تمرين‌هایِ سوادآموزى اين توانايى را پيدا می‌كنند كه به مجردِ ديدنِ «شكلِ كلى»یِ يك واژه آن را بازشناسند: و اين يعنی «خواندن».

3_ اعتياد به شكلِ آشنایِ واژه‌ها ابزاری است كارآمد كه نه تنها هنگامِ خواندن، كه در وقتِ نوشتن نيز كاربرد دارد، زيرا همه‌یِ باسوادان هر وقت در موردِ املایِ واژه‌يی به ترديد می‌افتند با سنجشِ ميزانِ «غريبه» يا «آشنا» بودنِ شكلِ ظاهرى‌یِ آن رفعِ ترديد می‌كنند.

4_ هر چه شكلِ آشنایِ واژه‌ها هنگامِ تركيب با واژه‌هایِ ديگر كم‌تر تغيير كند بازشناسى‌یِ آن و در نتيجه كارِ سوادآموزى و خواندن و نوشتن ساده‌تر خواهد بود.

5_ همين «اعتيادِ» در جایِ خود كارآمد باعث می‌شود كه تقريباً همه‌یِ باسوادانِ هر نسل در برابرِ هر گونه تغييرِ شيوه‌یِ نگارشى‌یِ «مألوف و معتاد»ِ خود مقاومت كنند.

6_ اين مقاومت فقط وقتی كه در برابرِ تغييراتِ «سليقه‌يى» می‌ايستد قابلِ دفاع و موجهْ است، اما ايستادن در برابرِ پيش‌نهادهايی كه زاييده‌یِ نوعی منطق اند جز با تحليلِ منطقى‌یِ آن پيش‌نهادها درست نمی‌نمايد.

بديهى است كه فقط شيوه‌یِ واژه‌نويسى‌يی را می‌توان قابلِ عرضه و بررسى شمرد كه باعثِ قطعِ ارتباطِ نسل‌هایِ آينده و ميراثِ مكتوبِ گذشته نشود و دستِ كم رسيدن به يكی از هدف‌هایِ زير را هم تأمين كند:

1_ آسان‌تر شدنِ كارِ خواندن و نوشتن برایِ باسوادان و تسهيلِ سوادآموزى‌یِ بی‌سوادان.

2_ آشكار شدنِ ساختارِ آوايى و دستورى‌یِ زبان.

3_ پيش‌گيرى از بد تلفظ شدنِ واژه‌ها.

4_ رسيدن به يك شيوه‌یِ نگارشى‌یِ تا حدِ ممكن استاندارد و منطقى كه قابليتِ پردازش با كامپيوتر را داشته باشد.

توضيحِ هدفِ چهارم آن كه مدت‌ها است در غرب نرم‌افزارهايی توليد شده كه با به كار گرفتن‌شان می‌توان به كمكِ دستگاه‌هایِ تصوير‌پردازی به نامِ Optical Character Reader يا به اختصار OCR متن‌هایِ چاپ شده را به صورتِ تصوير به كامپيوتر داد و با دستوری از آن خواست كه اين تصويرهایِ يك‌پارچه را به صورتِ «متن‌»هايی مركب از حروفِ قابلِ پردازش در آورد. اين يعنی برخوردار شدن از امكانِ پردازشِ كامپيوترى‌یِ متن‌هایِ چاپ‏شده _ امكانی كه بسياری از پژوهش‌هایِ ضرورى و تاكنون‌انجام‌نشده رویِ زبان و ادبِ فارسى را ممكن می‌سازد.

تسهيل طرح و ساختِ نرم‌افزارهایِ نشان‌دهنده‌یِ غلط‌هایِ املايى spell checker به شيوه‌يی كه در «واژه‌پرداز»هایِ غربى متداول است و رسيدن به قاعده‌هايی برایِ hyphenation _ يعنی شكستنِ واژه‌ در پايانِ سطر و بردنِ بخشی از آن به اولِ سطرِ بعد _ محصول‌هایِ فرعى‌یِ ديگرِ اين گونه شيوه‌یِ نگارشى خواهد بود.[5]

تلفظ‌نويسى

در اين نوشته برایِ نشان‌دادنِ تلفظِ واژه‌ها از روشى بسيار ساده بهره می‌جوييم كه برایِ شناختن‌ش دانستنِ اين نكات كافى است:

1_ نشانه‌هایِ تلفظى را هميشه دو «/» در ميان می‌گيرند.

2_ مصوت‌هایِ زبر و زير و پيش به ترتيب به صورتِ @ # $ و مصوت‌هایِ بی‌نامِ واژه‌هایِ «آن» و «خون» و «اين» به‌ترتيب به صورتِ ÷ | × نمايش داده می‌شوند.

3_ صامت‌هایِ بيست‌وپنج گانه با حرف‌هايی نشان داده خواهند شد كه ويژه‌یِ زبانِ فارسى است:

/ء ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش غ ف ق ك گ ل م ن و وْ ه ی/

توضيح آن كه:

1_ در فارسى‌یِ امروز ويژه‌گى‌هایِ تلفظى‌یِ دو صامتِ همزه و عين دقيقاً يك‌سان است؛ بنابراين فقط همزه در فهرستِ صامت‌ها آمده است.

به خاطرِ اهميتی كه اين صامت دارد نگارنده پيش‌نهاد می‌كند ويژه‌گى‌هایِ آن در دبستان به نوآموزان آموخته شود.

2_ نشانه‌یِ /وْ/ معرِفِ دومين صامتِ[ii]  واژه‌یِ گُوْدْ /گ$وْد/ است.

3_ به دليلِ متمايز بودنِ تلفظِ صامت‌هایِ غ و ق در گويشِ شمارِ بزرگ بزرگی از فارسى‌زبانان _ چه در ايران چه در افغانستان و تاجيكستان _ برایِ هر كدام نشانه‌یِ ويژه‌يی معرفي می‌شود.

4_ هجاها با فاصله از هم نمايش داده می‌شوند.

5_ تلفظِ رسمى‌یِ فارسى در ايران به عنوانِ تلفظِ معيار انتخاب شده است.

 

فصلِ دوم

جدا، سرِهم، بی‌فاصله

بحثِ جدا يا سرِهم‌نويسى با وجودِ سابقه‌یِ طولانى‌يی كه دارد هنوز به سرانجامِ مطلوبِ خود نرسيده است، اما گمان می‌رود كه به كمكِ شيوه‌یِ ميانه‌یِ بی‌فاصله‌نويسى بتوان به راهِ حلی دست يافت.

همه در پاسخ به اين پرسش كه «واژه‌هایِ تركيبى را چه گونه بايد نوشت، جدا يا سرِهم؟» يك‌صدا می‌گويند: «البته سرِهم!» بعد هم نمونه‌هايی ذكر می‌كنند مثلِ:

همكار همسفر، يكرنگ يكطرفه، بيكار بيعاطفه، ميرود ميخورد، بامها برفها،…

منطقِ ظاهراًدرستِ پشتى‌بانِ اين روش آن است كه «پاره‌هایِ غيرِمستقلِ واژه‌هایِ تركيبى، يعنی آن‌ها را كه كاربردِ مستقل ندارند، بايد با اصلِ واژه سرِهم نوشت تا با واژه‌هایِ مستقل اشتباه نشوند».

اما مشكل اين‌جا است كه تقريباً همه‌یِ فارسى‌نويسانِ پذيرنده‌یِ اين روش همين كه به واژه‌هايی مثلِ همميهن هماندازه يككلام يكاندازه تكاسبه تكآور بيپشت و بيپناه نامهها و همانندِ آن‌ها می‌رسند پس از اندكی ترديد و نگرانى از احتمالِ بدخوانده‌شدنِ نوشته‌شان دستِ كم در موردِ اين گونه واژه‌ها به جدانويسى باز می‌گردند، در نتيجه مثلاً يك و كلام يا هم و ميهن به شكلِ واژه‌هایِ جدا از هم و مستقل به خواننده عرضه می‌شود ](يك كلام، هم ميهن)[ و روان‌خواندن و فهميدن را مشكل می‌كند.

طبيعى است اگر احساسِ اين تنگ‌نا انسان را به شيوه‌یِ ميانه‌يی برساند كه ما «بی‌فاصله‌نويسى» می‌ناميم‌ش، شيوه‌يی كه با پيروى از آن بخش‌هایِ تشكيل‌دهنده‌یِ واژه‌هایِ تركيبى جدا اما بی‌فاصله نوشته می‌شوند. به اين ترتيب هم به آسانى می‌توان از واژه‌هایِ مستقل بازشان شناخت و هم اين كه از پيش‌آمدنِ نگرانى‌هايی از آن گونه كه در بالا به آن اشاره شد پرهيز می‌شود:

هم‌ميهن هم‌اندازه؛ يك‌كلام يك‌اندازه؛ تك‌اسبه تك‌آوا؛ بی‌پشت و بی‌پناه

در صورتِ لزوم می‌توان «هم» و «يكِ» اين تركيب‌ها را با نشاه‌یِ «-» كه برایِ شكستنِ واژه در پايانِ سطر هم به كار می‌رود و قدری كوتاه‌تر از اين است كه در اين‌جا آمده، به جزء بعدي مربوط كرد.

چنان كه ملاحظه می‌شود در اين شيوه ملاكِ بازشناسى‌یِ واژه‌ها فاصله‌هایِ ميانِ آن‌ها است نه شكلِ ظاهرى‌شان كه هر دو هم برایِ انسان قابلِ تشخيص اند هم برایِ ماشين.

          او هم ميهن‌ش را به هم‌ميهن‌ش ترجيح داد.

          مردِ يك‌كلام بيش از يك كلام نمی‌گويد.

          بی پناه‌گاه انسان احساسِ بی‌پناهى می‌كند.

          آن ساختمانِ چندطبقه چند طبقه دارد؟[iii]

مهم‌ترين حاصلِ اين شيوه آسان‌شدنِ كارِ سوادآموزى است زيرا با به كار بردنِ آن شكلِ آشنایِ واژه‌هایِ بسيط هميشه ثابت می‌ماند و در تركيب هر دم به شكلی در نمی‌آيد، و زبان‌آموز _ و همين طور كامپيوتر _ يك‌بار كه آن را شناخت ديگر هميشه به آسانى بازش می‌شناسد.

اما پيش از پرداختن به جزئياتِ اين شيوه بايد ملاك و معياری برایِ شناسايى‌یِ «واژه» به دست داده شود.

واژه

با نگاهی به سه جمله‌یِ هم‌تركيبِ

1

2

3

4

5

ازبركردنِ

شعرِ

خوبْ

بدْ

نيست.

خواندنِ

واژه‏ها‌یِ

بي‏فاصله‏نوشته‏شده

آسان‏تر

است.

دوباره‏نويسى‌یِ

جمله‏ها‌یِ

ازقلم‏افتاده

لازم

نيست.

 

و توجه به قاعده‌یِ جانشينى می‌توان گفت كه در پنج جای‌گاهِ نحوى‌یِ اين جمله‌ها دو گونه واژه وجود دارد: هم واژه‌هایِ بسيط مثلِ خواندن و شعر و خوب و بد و لازم و است، و هم واژه‌هایِ تركيبى مثلِ ازبركردن و بی‌فاصله‌نوشته‌شده و دوباره‏نويسى و ازقلم‌افتاده.

اما ممكن است گفته شود كه يك‌سان بودنِ جای‌گاهِ نحوى‌یِ اين به‌اصطلاح واژه‌هایِ خودتشكيل‌شده‌ازچندواژه و آن واژه‌هایِ بسيط دليلِ كافي برایِ يك‌واژه‌شمردنِ اين تركيب‌ها نيست.

پاسخ اين است: بله، همين طور است. اين دليل لازم هست ولی كافى نيست. فقط وقتی می‌توان اين گونه تركيب‌ها را واژه به شمار آورد كه دستِ كم يك ويژه‌گى‌یِ ديگرشان با واژه هم‌سان باشد.

تكيه‌یِ واژه

در واژه‌هایِ چند هجايى هميشه يكی از هجاها با تكيه و فشارِ بيش‌تری تلفظ می‌شود، اين فشار يا تكيه را «تكيه‌یِ واژه» می‌نامند. مثلاً نامِ «احمد» را با دو گونه تكيه می‌توان تلفظ كرد:

1_ وقتی كه احمد را صدا می‌كنيم تكيه رویِ هجایِ نخستين است.

اَحمَد

/ء┝ه ‌مد/

[اَحمَد، داری چه مي‏كني؟]

2_ وقتی كه از احمد به عنوانِ يك شخص نام می‌بريم تكيه رویِ هجایِ دوم است.

اَحمَد

/ء┝ه‌م┝د/

[اَحمَد رفت]

ما اين تكيه را با [رنگِ آبىيِ] هجایِ تكيه‌دار نشان خواهيم داد.

خوب كه توجه كنيم می‌بينيم هيچ‌كدام از تركيب‌هایِ موردِ بحثِ ما بيش از يك تكيه‌یِ اصلى ندارند و اجزایِ تشكيل‌دهنده‌شان هم درست مثلِ يك واژه بدونِ مكث و به طورِ پيوسته تلفظ می‌شوند:[iv]

/ب× ف÷ س# ل# ن# و× س× ش$ د#/

/ء@ز ق@ ل@ م$ف ت÷ د#/

/ك÷ر ن@ ك@ر د#/

عملي‌ترين راه برایِ تشخيصِ هجایِ تكيه‌دار يك واژه، چه بسيط و چه مركب، آن است كه تك‌تك هجاهايش از اول تا آخر با تكيه تلفظ شود، هر كدام از تلفظ‌ها برایِ گوش طبيعى بود محلِ تكيه را نشان می‌دهد.

برایِ مطمئن شدن از نتيجه‌یِ اين تشخيص كافى است اين واژه‌هایِ مركبِ تك‌تكيه‌يى با بيش از يك تكيه تلفظ شوند: در آن صورت همه‌شان به جمله‌هايی تبديل می‌شوند كه البته چند تكيه دارند:

بی‌فاصله نوشته شُده     / ب× ف÷ س# ل# ن# و#ش ت# ش$ د# /