فراخوان
به فارسينويسان
و
پيشنهاد به
تاجيكان
ايرجِ
كابلى
نشرِ
اينتِرنِتىیِ
مقالهیِ چاپشده
در
آدينهیِ
شمارهیِ 72,
سالِ 1371
شيوهیِ
نگارشِ اين
فراخوان با آنچه
برایِ نخستين
بار در آدينه چاپ
شد يكسان است.
همهیِ
مقالاتِ ديگر
با شيوهيِ موردِ
توافقِ شورایِ
بازنگرى
ارائه شده
است.
فارسی،
زبان مادری ما
است و آدينه
همواره مسايل
مهم زبان فارسی
را مطرح كرده
است. دشواریهای
رسمالخط
زبان فارسی در
آموزش خواندن
و نوشتن از
ديرباز بر
صاحبنظران
و مدرسان
پوشيده نبوده
است و اين بحث
پيشينهای
دراز دارد.
اگر تاكنون بر
اين دشواریها
چشم پوشيدهايم،
اكنون دو حادثهُ
مهم پرداختن
به رسمالخط
را ناگزير
كرده است.
نخست آنكه
كامپيوترهای
شخصی با سرعت
چشمگيری
رواج میيابد
و دير نخواهد
پائيد كه
نوشتن با
كامپيوتر، جای
نوشتن با قلم
را بگيرد،
تكنولوژی از
راه میرسد و
پيشرفت و
توسعه ان را
نمیتوان سد
كرد. اگر با
تكنولوژی
آگاهانه،
سنجيده و با
برنامه
برخورد
نكنيم، تكنولوژی،
كور بر ما
مسلط خواهد
شد. رسمالخط
كنونی زبان
فارسی با
كامپيوترها
همخوانی
ندارد و بر ما
است كه چون
وظيفهای
مبرم، در اين
باره چارهجويی
كنيم. دوم آنكه
مردم تاجيك به
تغيير خط خود
از «سيرليك» به
فارسی همت
گماشتهاند و
آنان، در آغاز
راه خود به
رسمالخطی
بدون دشواری،
مناسب با زبان
و تكنولوژی
نيازمندند.
اين دو حادثه
ضرورت
پرداختن جدی
به رسمالخط
فارسی را از
امری
داوطلبانه به
وظيفهای
مبرم و پيگير
تبديل كرده
است. اما
پرداختن اين
مهم از عهدهُ
اين يا آن
فرد، به تنهايی
بيرون است. هم
از اين روی
آدينه، با چاپ
مقاله دكتر
صنعتی و
فراخوان به
فارسینويسان،
اميدوار است
زمينهای
فراهم آورد تا
همهُ استادان
زبان فارسی،
اعضاء
فرهنگستان،
زبانشناسان،
نويسندگان و
شاعران،
ويراستاران و…
و همهُ كسانی
كه به زبان
فارسی دل بستهاند
و آن را میشناسند
در بارهُ رسمالخط
زبان فارسی،
به بحث
پردازند.
آدينه در
شمارههای
آينده خود،
صفحههايی را
به اين بحث
مهم اختصاص
خواهد داد تا
از اين رهگذر
اندكی از دين
خود را به
زبان
مادريمان به
جای آورده باشد.
آدينه
مطلبِ
حاضر در
تابستانِ 1370 با
عنوانِ
«فراخوان برای
اختيارِ شيوهیِ
واژهنويسىیِ
فارسى»[1]
نوشته شد و
قرار بود كه
از همهیِ
فارسىنويسان
و صاحبنظرانِ
علاقهمند
دعوت شود در
بارهیِ روشهایِ
پيشنهادىیِ[i]
نويسنده اظهارِ
نظر كنند و
اگر خود نيز
اشكال و تنگنايی
سراغ دارند يا
برایِ
مشكلاتِ مطرحشده
راهِ حلِ بهْتری
به نظرشان میرسد
مطرح كنند تا
همهیِ نظرها
و پيشنهادهایِ
رسيده در يك
جمعِ صلاحيتدار،
كه قرار بود
اعضايش[2]
با رأیِ
مستقيمِ شركتكنندهگان
در نظرسنجى
انتخاب شوند
بررسى و نتيجهیِ
كار به عنوانِ
شيوهیِ
قابلِقبولِ
همهگان
منتشر شود و
اصلِ رأیها و
پيشنهادها
نيز همراهِ
گزارشِ بررسىهایِ
بعدى و نتيجهیِ
نهايىیِ
كارْ به
عنوانِ سندْ
در مجلدی
صحافى و برایِ
نگهدارى يا
اقدامِ ادارى
و رسميتبخشى
به مرجعی كه
قرار بود همان
جمع گزين
تعيين كند
سپرده شود.
اما
امروز كه
تصميمِ قطعىیِ
تغييرِ خط در
تاجيكستان
گرفته شده
موضوعْ، دستِكم
از جهتِ
تأمينِ يك
شيوهیِ تا
حدِ ممكن
منطقى برایِ
تسهيلِ
سوادآموزىیِ
جمعىیِ
مردمِ تاجيك،
شكلِ فورىتری
به خود میگيرد،
از همين رو
است كه «آدينه»
به عنوانِ
«تريبونِ»
انجامِ اين
نظرسنجى پيشقدم
شده است.[3]
1_
نگارنده نه به
توهمِ مصونيت
از خطا مبتلا
است و نه مدعى
است كه به همهیِ
مسئلههایِ
واژهنويسىیِ
فارسى توجه
كرده؛
بنابراين
مشتاقانه
منتظرِ
خواندنِ
انتقادها و
راهنمايىهایِ
صاحبنظرانِ
علاقهمند
است.
2_
شيوههایِ
واژهنويسىیِ
پيشنهادشده
در اينجا دو
گونه است: اول
آنها كه
نگارنده خود
به لزومِ
كاربردشان
معتقد است؛
دوم آنها كه
كاربردشان را
موكول به
فراهم شدنِ
مقدماتی میداند.
از اين دو
شيوه فقط گونهیِ
نخست در اين
نوشته به كار رفته
است _ آن هم نه
به دليلِ قطعى
و نهايى شمردنشان
بل به اين
اميد كه شركتكنندهگان
در نظرسنجى
عملاً ببينند
كه ناآشنا
بودنِ شيوهیِ
تازهامامنطقىیِ
واژهنويسى
اگر چه در
نخستين
برخوردْ مكثی
در خواندن
پديد میآورد
اما به هيچ روی
باعثِ
«غيرِقابلِخواندن
شدنِ» متن نمیشود
و در برخوردِ
دوم و سومْ
همين مكثِ
مختصر هم از
ميان میرود.
الفبايى
كه برایِ
زبانِ سامى و
تصريفىیِ
عربى كارآمد و
مناسب است وقتی
به خدمتِ
زبانِ
هندوايرانىیِ
فارسى در میآيد
هم كارآيىيش
را از دست میدهد،
هم باعثِ
پوشيده و
پنهان ماندنِ
ويژهگىهایِ
دستورى و
آوايىیِ
زبانِ ميزبان
میگردد. اگر
كارِ اين
پوشيده و
پنهان ماندن
به آنجا بكشد
كه مثلاً
مستعربِ هويتباختهيی
مثلِ شمس قيسرازى
(كه قانونمندىهایِ
زبانِ مادرى
را ابتدا به
عربى مینويسد
و پس از بد و رد
شنيدن از
فرزانهگانِ
همدورهاش
آن را به
فارسى برمیگردانَد)
فتوا صادر كند
كه «…قوانينِ
لغتِ درى را
مقياسی درست
نيست كه
معرفتِ صحيح و
فاسد از او
طلبند…» يا حتا
سيزده قرن پس
از او شاگردِ
خلفى از پيروانش
اظهارِ لحيه
بفرمايد كه
«فارسى نحو
ندارد» بر هيچ
كدام حَرَجى
نيست، چرا كه
بیخبرى از
يافتههایِ
دانشِ نوينِ
زبانشناسى
عذری است كه
برایِ دفاع از
ايشان میتوان
بدان توسل
جست.
اما
امروز ديگر با
هيچ بهانهيی
نمیتوان بر
مسئوليتِ
عظيمِ صاحبنظران
و صاحبقلمانِ
معاصر در
برابرِ خيلِ
انبوهِ فارسىخوانان
و فارسىنويسان
و نوسوادانِ
فارسىزبان
ماست ماليد.
مخصوصاً كه
اكنون ديگر
اين «خيلِ
انبوه» نه
تنها فارسىزبانانِ
درونمرزى،
كه جمعيتِ
صددرصد
باسواد و
معتادبهخواندنِ
تاجيكستان را
هم شامل میشود
كه نه به طمعِ
بهرهور شدن
از يك شيوهیِ
نگارشىیِ
كارآمدتر از
آنچه به
ايشان تحميل
شده بود، كه
بيشتر به
اميدِ
برقرارىیِ
دوبارهیِ
پيوندِ بهزورگسستهشان
با فرهنگِ
زبانِ درى،
قانونِ
تغييرِ خطشان
را رسميت دادهاند
و بر آن اند
همه از نو
خواندن و
نوشتن بياموزند.
پس برایِ پيشگيرى
از سرخوردهگىیِ
ايشان هم كه
شده بايد چارهيی
انديشيد![4]
1_ هدفِ
نگارش ايجادِ
ارتباط با
خواننده است و
هر چه شيوهیِ
نگارشى منطقىتر
باشد اين
ارتباط آسانتر
برقرار میشود.
2_
سوادآموزى
چيزی جز آشنا
كردنِ تدريجىیِ
نوسوادان با
شكلهایِ كلىیِ
نشانههایِ
نگارشى نيست.
به سخنِ ديگر
باسوادانِ هر
زبان پس از
انجامِ تمرينهایِ
سوادآموزى
اين توانايى
را پيدا میكنند
كه به مجردِ
ديدنِ «شكلِ
كلى»یِ يك
واژه آن را
بازشناسند: و اين يعنی
«خواندن».
3_ اعتياد
به شكلِ آشنایِ
واژهها
ابزاری است
كارآمد كه نه
تنها هنگامِ
خواندن، كه در
وقتِ نوشتن
نيز كاربرد
دارد، زيرا
همهیِ
باسوادان هر
وقت در موردِ
املایِ واژهيی
به ترديد میافتند
با سنجشِ
ميزانِ
«غريبه» يا
«آشنا» بودنِ شكلِ
ظاهرىیِ آن
رفعِ ترديد میكنند.
4_ هر چه
شكلِ آشنایِ
واژهها
هنگامِ تركيب
با واژههایِ
ديگر كمتر
تغيير كند
بازشناسىیِ
آن و در نتيجه
كارِ سوادآموزى
و خواندن و
نوشتن سادهتر
خواهد بود.
5_ همين
«اعتيادِ» در
جایِ خود
كارآمد باعث میشود
كه تقريباً
همهیِ
باسوادانِ هر
نسل در برابرِ
هر گونه
تغييرِ شيوهیِ
نگارشىیِ
«مألوف و
معتاد»ِ خود
مقاومت كنند.
6_ اين
مقاومت فقط
وقتی كه در
برابرِ
تغييراتِ
«سليقهيى» میايستد
قابلِ دفاع و
موجهْ است،
اما ايستادن در
برابرِ پيشنهادهايی
كه زاييدهیِ
نوعی منطق اند
جز با تحليلِ
منطقىیِ آن
پيشنهادها
درست نمینمايد.
بديهى
است كه فقط
شيوهیِ واژهنويسىيی
را میتوان
قابلِ عرضه و
بررسى شمرد كه
باعثِ قطعِ ارتباطِ
نسلهایِ
آينده و
ميراثِ
مكتوبِ گذشته
نشود و دستِ
كم رسيدن به
يكی از هدفهایِ
زير را هم
تأمين كند:
1_ آسانتر
شدنِ كارِ
خواندن و
نوشتن برایِ
باسوادان و
تسهيلِ
سوادآموزىیِ
بیسوادان.
2_ آشكار
شدنِ ساختارِ
آوايى و
دستورىیِ
زبان.
3_ پيشگيرى
از بد تلفظ
شدنِ واژهها.
4_
رسيدن به يك
شيوهیِ
نگارشىیِ تا
حدِ ممكن
استاندارد و
منطقى كه
قابليتِ پردازش
با كامپيوتر
را داشته
باشد.
توضيحِ
هدفِ چهارم آن
كه مدتها است
در غرب نرمافزارهايی
توليد شده كه
با به كار
گرفتنشان میتوان
به كمكِ
دستگاههایِ
تصويرپردازی
به نامِ Optical
Character Reader
يا به اختصار OCR
متنهایِ چاپ
شده را به
صورتِ تصوير
به كامپيوتر
داد و با
دستوری از آن
خواست كه اين
تصويرهایِ يكپارچه
را به صورتِ
«متن»هايی
مركب از حروفِ
قابلِ پردازش
در آورد. اين
يعنی
برخوردار شدن
از امكانِ
پردازشِ
كامپيوترىیِ
متنهایِ چاپشده
_ امكانی كه
بسياری از
پژوهشهایِ
ضرورى و
تاكنونانجامنشده
رویِ زبان و
ادبِ فارسى را
ممكن میسازد.
تسهيل
طرح و ساختِ
نرمافزارهایِ
نشاندهندهیِ
غلطهایِ
املايى spell
checker
به شيوهيی كه
در «واژهپرداز»هایِ
غربى متداول
است و رسيدن
به قاعدههايی
برایِ hyphenation _ يعنی
شكستنِ واژه
در پايانِ سطر
و بردنِ بخشی
از آن به اولِ
سطرِ بعد _
محصولهایِ
فرعىیِ
ديگرِ اين
گونه شيوهیِ
نگارشى خواهد
بود.[5]
در اين
نوشته برایِ
نشاندادنِ
تلفظِ واژهها
از روشى بسيار
ساده بهره میجوييم
كه برایِ
شناختنش دانستنِ
اين نكات كافى
است:
1_ نشانههایِ
تلفظى را
هميشه دو «/» در
ميان میگيرند.
2_ مصوتهایِ
زبر و زير و
پيش به ترتيب
به صورتِ @ # $ و
مصوتهایِ بینامِ
واژههایِ «آن» و «خون» و «اين» بهترتيب
به صورتِ ÷ |
×
نمايش داده میشوند.
3_ صامتهایِ
بيستوپنج
گانه با حرفهايی
نشان داده
خواهند شد كه
ويژهیِ
زبانِ فارسى
است:
/ء ب پ ت ج چ خ د
ر ز ژ س ش غ ف ق ك گ
ل م ن و وْ ه ی/
1_ در فارسىیِ
امروز ويژهگىهایِ
تلفظىیِ دو
صامتِ همزه و عين
دقيقاً يكسان
است؛
بنابراين فقط
همزه در
فهرستِ صامتها
آمده است.
به خاطرِ
اهميتی كه اين
صامت دارد
نگارنده پيشنهاد
میكند ويژهگىهایِ
آن در دبستان
به نوآموزان
آموخته شود.
2_ نشانهیِ /وْ/
معرِفِ دومين
صامتِ[ii] واژهیِ
گُوْدْ /گ$وْد/
است.
3_ به دليلِ
متمايز بودنِ
تلفظِ صامتهایِ
غ و ق در
گويشِ شمارِ
بزرگ بزرگی از
فارسىزبانان
_ چه در ايران
چه در
افغانستان و
تاجيكستان _
برایِ هر كدام
نشانهیِ
ويژهيی
معرفي میشود.
4_ هجاها با
فاصله از هم
نمايش داده میشوند.
5_ تلفظِ
رسمىیِ
فارسى در
ايران به
عنوانِ تلفظِ
معيار انتخاب
شده است.
بحثِ جدا
يا سرِهمنويسى
با وجودِ
سابقهیِ
طولانىيی كه
دارد هنوز به
سرانجامِ
مطلوبِ خود
نرسيده است،
اما گمان میرود
كه به كمكِ
شيوهیِ
ميانهیِ بیفاصلهنويسى
بتوان به راهِ
حلی دست يافت.
همه در
پاسخ به اين
پرسش كه «واژههایِ
تركيبى را چه
گونه بايد
نوشت، جدا يا
سرِهم؟» يكصدا
میگويند:
«البته سرِهم!»
بعد هم نمونههايی
ذكر میكنند
مثلِ:
همكار
همسفر، يكرنگ
يكطرفه،
بيكار
بيعاطفه،
ميرود
ميخورد،
بامها برفها،…
منطقِ
ظاهراًدرستِ
پشتىبانِ
اين روش آن
است كه «پارههایِ
غيرِمستقلِ
واژههایِ
تركيبى، يعنی
آنها را كه
كاربردِ
مستقل ندارند،
بايد با اصلِ
واژه سرِهم
نوشت تا با
واژههایِ
مستقل اشتباه
نشوند».
اما مشكل
اينجا است كه
تقريباً همهیِ
فارسىنويسانِ
پذيرندهیِ
اين روش همين
كه به واژههايی
مثلِ همميهن
هماندازه
يككلام
يكاندازه
تكاسبه تكآور
بيپشت و
بيپناه
نامهها و
همانندِ آنها
میرسند پس از
اندكی ترديد و
نگرانى از
احتمالِ
بدخواندهشدنِ
نوشتهشان
دستِ كم در
موردِ اين
گونه واژهها
به جدانويسى
باز میگردند،
در نتيجه
مثلاً يك و كلام يا هم و ميهن به
شكلِ واژههایِ
جدا از هم و
مستقل به
خواننده عرضه
میشود ](يك كلام، هم ميهن)[ و
روانخواندن
و فهميدن را
مشكل میكند.
طبيعى است
اگر احساسِ
اين تنگنا
انسان را به
شيوهیِ
ميانهيی
برساند كه ما
«بیفاصلهنويسى»
میناميمش،
شيوهيی كه با
پيروى از آن بخشهایِ
تشكيلدهندهیِ
واژههایِ
تركيبى جدا
اما بیفاصله
نوشته میشوند.
به اين ترتيب
هم به آسانى میتوان
از واژههایِ
مستقل بازشان
شناخت و هم
اين كه از پيشآمدنِ
نگرانىهايی
از آن گونه كه
در بالا به آن
اشاره شد
پرهيز میشود:
همميهن هماندازه؛ يككلام يكاندازه؛ تكاسبه تكآوا؛ بیپشت
و بیپناه
در صورتِ
لزوم میتوان
«هم» و «يكِ»
اين تركيبها
را با نشاهیِ
«-»
كه برایِ
شكستنِ واژه
در پايانِ سطر
هم به كار میرود
و قدری كوتاهتر
از اين است كه
در اينجا
آمده، به جزء
بعدي مربوط
كرد.
چنان كه
ملاحظه میشود
در اين شيوه
ملاكِ
بازشناسىیِ
واژهها
فاصلههایِ
ميانِ آنها
است نه شكلِ
ظاهرىشان كه
هر دو هم برایِ
انسان قابلِ
تشخيص اند هم
برایِ ماشين.
او
هم ميهنش را
به همميهنش
ترجيح داد.
مردِ
يككلام بيش
از يك كلام نمیگويد.
بی
پناهگاه
انسان احساسِ
بیپناهى میكند.
آن
ساختمانِ
چندطبقه چند
طبقه دارد؟[iii]
مهمترين
حاصلِ اين
شيوه آسانشدنِ
كارِ
سوادآموزى
است زيرا با
به كار بردنِ
آن شكلِ آشنایِ
واژههایِ
بسيط هميشه
ثابت میماند
و در تركيب هر
دم به شكلی در
نمیآيد، و
زبانآموز _ و
همين طور
كامپيوتر _ يكبار
كه آن را
شناخت ديگر
هميشه به
آسانى بازش میشناسد.
اما پيش از
پرداختن به
جزئياتِ اين
شيوه بايد ملاك
و معياری برایِ
شناسايىیِ
«واژه» به دست
داده شود.
با نگاهی
به سه جملهیِ
همتركيبِ
|
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
|
ازبركردنِ |
شعرِ |
خوبْ |
بدْ |
نيست. |
|
خواندنِ
|
واژههایِ
|
بيفاصلهنوشتهشده |
آسانتر |
است. |
|
دوبارهنويسىیِ
|
جملههایِ
|
ازقلمافتاده |
لازم |
نيست. |
و توجه به
قاعدهیِ
جانشينى میتوان
گفت كه در پنج
جایگاهِ
نحوىیِ اين
جملهها دو
گونه واژه
وجود دارد: هم
واژههایِ
بسيط مثلِ خواندن و شعر و خوب و بد و لازم و است، و
هم واژههایِ
تركيبى مثلِ ازبركردن و بیفاصلهنوشتهشده و دوبارهنويسى و ازقلمافتاده.
اما ممكن
است گفته شود
كه يكسان
بودنِ جایگاهِ
نحوىیِ اين
بهاصطلاح
واژههایِ
خودتشكيلشدهازچندواژه
و آن واژههایِ
بسيط دليلِ
كافي برایِ يكواژهشمردنِ
اين تركيبها
نيست.
پاسخ اين
است: بله،
همين طور است.
اين دليل لازم
هست ولی كافى
نيست. فقط وقتی
میتوان اين
گونه تركيبها
را واژه به
شمار آورد كه
دستِ كم يك
ويژهگىیِ
ديگرشان با
واژه همسان
باشد.
در واژههایِ
چند هجايى
هميشه يكی از
هجاها با تكيه
و فشارِ بيشتری
تلفظ میشود،
اين فشار يا
تكيه را «تكيهیِ
واژه» مینامند.
مثلاً نامِ «احمد» را
با دو گونه
تكيه میتوان
تلفظ كرد:
1_ وقتی كه احمد را
صدا میكنيم
تكيه رویِ هجایِ
نخستين است.
|
اَحمَد |
/ء┝ه م┝د/ |
[اَحمَد،
داری چه
ميكني؟]
2_ وقتی
كه از احمد به
عنوانِ يك شخص
نام میبريم
تكيه رویِ هجایِ
دوم است.
|
اَحمَد |
/ء┝هم┝د/ |
[اَحمَد رفت]
ما
اين تكيه را
با [رنگِ
آبىيِ] هجایِ
تكيهدار
نشان خواهيم
داد.
خوب كه
توجه كنيم میبينيم
هيچكدام از
تركيبهایِ
موردِ بحثِ ما
بيش از يك تكيهیِ
اصلى ندارند و
اجزایِ تشكيلدهندهشان
هم درست مثلِ
يك واژه بدونِ
مكث و به طورِ پيوسته
تلفظ میشوند:[iv]
/ب× ف÷ س# ل# ن#
و× س× ش$ د#/
/ء@ز ق@ ل@ م$ف
ت÷ د#/
/ك÷ر ن@ ك@ر د#/
عمليترين
راه برایِ
تشخيصِ هجایِ
تكيهدار يك
واژه، چه بسيط
و چه مركب، آن
است كه تكتك
هجاهايش از
اول تا آخر با
تكيه تلفظ
شود، هر كدام
از تلفظها
برایِ گوش
طبيعى بود
محلِ تكيه را
نشان میدهد.
برایِ
مطمئن شدن از
نتيجهیِ اين
تشخيص كافى
است اين واژههایِ
مركبِ تكتكيهيى
با بيش از يك
تكيه تلفظ
شوند: در آن
صورت همهشان
به جملههايی
تبديل میشوند
كه البته چند
تكيه دارند:
بیفاصله نوشته شُده / ب×
ف÷ س# ل#
ن# و#ش ت#
ش$ د#
/
از قلَم
افتاده /ء@ز ق@ ل@ م$ف
ت÷ د#/
كار نَكرده /ك÷ر ن@ ك@ر
د#/
پس تركيبهايی
كه
1) در جایگاهِ
نحوىشان میتوان
يك واژهیِ
بسيط گذاشت و
2) در تلفظِ
هم اجزاشان بیفاصله
تلفظ میشوند
و
3) بيش از يك
هجاشان هم
تكيهدار
نيست،
لزوماً
بايد به صورتِ
يك واژهیِ
تركيبى نوشته
شوند.
تركيبهایِ
مصدرى، چه آنها
كه بخشهایِ
تشكيلدهندهشان
پس از تركيب با
هم معنىیِ
نخستينِ خود
را حفظ میكنند
چه آنها كه
نمیكنند،
همه تكتكيهيى
اند:
تااصفهانرفتَن زمينخوردن
حلقهزدن
اما همين
كه اين مصدرها
صرف بشوند،
همهشان به
صورتِ جملههايی
در میآيند با
واژههايی
مستقل و تكيهدار:
تا
اصفهان رَفتم. زمين خوردَم. حلقه زَدند.
اميدواريم
اهميتِ óäàðåíèå يعنی
تكيهیِ واژه
در روسى الهامبخشِ
زبانشناسانِ
تاجيك برایِ
بررسىیِ
ويژهگىهایِ
اين پديده در
زبانِ فارسى
شده باشد، كه
در آن صورت
بايد با
اشتياق
منتظرِ
دريافتِ
حاصلِ كارشان
شد.
اگر تركيبِ
ازقلمافتاده يك
واژه است، پس
پارههایِ
تشكيلدهندهیِ
آن را _ كه هر
كدام معنایِ
مستقلی هم
دارند_ چه
بايد ناميد؟
پاسخ اين
است: كوچكترين
پارهیِ معنىدار
هر واژه «تكواژ»
است[v].
از-بر-كرد-ن
خواند-ن
واژه-ها-یِ
بی-فاصله-نوشت-ه-شد-ه
آسان-تر
دو-بار-ه
نوشت-ن-
ِ
جمله-ها-یِ
در اينجا
منظور از
«معني» تغييری
است كه هر تكواژِ
در معنىیِ
تركيب میدهد؛
مثلاً معنىیِ
تكواژ «ن»
همان تغييری
است كه باعثِ
تبديلِ زمانِ
گذشته به مصدر
میشود.
برایِ
به دست آوردنِ
تجسمی از
حاصلِ شيوهیِ
پيشنهادىیِ
بیفاصلهنويسى
كافى است شكلهایِ
دوگانهیِ
جملهیِ زير
با هم مقايسه
شوند:
گوهر
فروش پروردهی
از خوب و بد
بيخبر و سر به
بيابان نهاده
را از ترسِ آن
سراپا
مسلحانِ تا
صبح بيدارِ
شبگرد جرئتِ
آن نبود كه
خروسخوان
نشده از غريب
گز خانه بيرون
آيد.
گوهرفروشپروردهیِ
ازخوبوبدبیخبر
و سربهبياباننهاده
را از ترسِ آن
سراپامسلحانِ
تاصبحبيدارِ
شبگرد جرئتِ
آن نبود كه
خروسخواننشده
از آن غريبگزخانه
بيرون آيد.
1) بازشناسى
و بیفاصلهنويسىیِ
واژههايی كه خود
ظاهراً از چند
تكواژ تشكيل
شدهاند
علاوه بر آن
كه خواندن و
نوشتن را آسان
میكند و
امكانِ
تشخيصِ
ساختمانِ
دستورىیِ
جملههایِ
پيچيده را
فراهم میآورد،
به نويسندهگان
هم اين اجازه
را میدهد كه
بیواهمه از
بدخواندهشدنِ
نوشتهشان هر
چه میخواهند
واژههایِ
تركيبى
بسازند. اين
خود يعنی باز
شدنِ راهِ
بارورىیِ
زبانی كه به
پيدايشِ واژههایِ
تركيبىیِ
تازه سخت
نيازمند است.
2) در
زبانِ فارسى
كه به دليلِ
مكتوبنبودنِ
مصوتهايش
تشخيصِ هجا
برایِ ماشين
ميسر نيست فقط
در صورتِ
پذيرفتهشدنِ
بیفاصلهنويسى
شكستنِ واژه
در پايانِ سطر
ممكن میشود.
3) با
پذيرفتهشدنِ
شيوهیِ بیفاصلهنويسى
ديگر واژههایِ
بسيط هنگامِ
تبديلشدن به
تكواژ شكلِ
آشنایِ خود را
از دست
نخواهند داد،
و اين يعنی امكانِ
بازشناسىیِ
سريعِ تكواژها
و فهميدنِ
بدونِاشكالِ
معنیِ واژههایِ
تركيبى، هم
برایِ انسان و
هم برایِ
ماشين.
4) با
پذيرشِ شيوهیِ
بیفاصلهنويسى
تمايل به
تلفظِ
غيرِطبيعىیِ
بسياری از
واژههایِ
تركيبى از
ميان میرود،
مثلاً پرهيز
از پيامد
نوشتنِ واژهیِ
زيبایِ پیآمد
تلفظِ /پ@ ی÷ م@د/
را به جایِ /پ# ی÷
م@د/ تشويق نمیكند؛
و رواجِ شستوشو و گفتوگو و جستوجو و …
تمايل به تلفظهایِ
/ش$س ت# ش|/ و /گ$ف ت# گ|/
و /ج$س ت# ج|/ و … را
محدود میكند؛
مگر آن كه
پيدايشِ اين
تلفظها بخشی
از روندِ
تكاملىیِ
زبان باشد.
5) بیفاصله
نوشتنِ «ميانوند»ِ
/÷/یِ واژههایِ
«پیاپی»[vi] و «كشاكش» و «رویاروی» و
نظيرهایشان،
هم خواننده را
از پذيرشِ
تلفظهایِ مندرآوردىيی
مثلِ /پ@ ی÷
پ#ی/ باز میدارد
هم موجبِ
بازتابيافتنِ
معنىیِ اين
واژهها در
شكلِ نگارشىیشان
میشود.
6) در
صورتِ تصويبِ
شيوهیِ بیفاصلهنويسى
و قبولِ نشانهیِ
«ا» برایِ /÷/یِ
آغازينِ تكواژهایِ
ميان ]و پايانِ[
واژه میتوان
هر جا كه لازم
باشد بخشی از
واژه را داخلِ
«گيومه» گذاشت
يا با حروفِ
سياه چاپ كرد:
اين به
اصطلاح
«قهرمان»انِ ]قهرمانانِ[
دروغين …
7) تشخيصِ
ميانِ دو
تلفظِ ممكنِ
واژههايی
مانندِ گلستان و زابلستان
فقط با پذيرشِ
شيوهیِ بیفاصلهنويسى
ميسر میشود:
گلاستان /گ$ ل#س
ت÷ن/
گلستان /گ$ل س#
ت÷ن/
به علاوه
شناسايى و
بازيافتِ
تلفظِ اصلىیِ
واژهیِ
«اِستان» نيز میتواند
دستآوردِ
ضمنى و
درازمدت اين
كاربرد به
شمار آيد.[6]
شما هم اگر
میتوانيد بر
اين فهرست
بيافزاييد.
در
محاوره و در نثرِ
زبانِ فارسى
تلفظ كردن يا
نكردنِ همزههایِ
آغازينِ واژههایِ
ميانِ جمله
اختيارى است،
يعنی مثلاً
جملهیِ چهار
همزهيىیِ من همين
امروز از
اردبيل آمدم
را میتوان به
16 صورت تلفظ
كرد:
1_ با
انداختنِ هر
چهار همزه از
تلفظ.
/م@ن ه@ م×
ن#م ر| ز@ ز@ر د# ب×
ل÷ م@ د@م/
2_
با نگهداشتنِ
همزهیِ امروز
و انداختنِ
باقىیِ همزهها.
/م@ن ه@
م×ن ء#م ر| ز@ ز@ر
د# ب× ل÷ م@ د@م/
3_
با نگهداشتنِ
همزهیِ از و
انداختنِ
باقىیِ همزهها.
/م@ن ه@ م×
ن#م ر|ز ء@ ز@ر د#
ب× ل÷ م@ د@م/
4_
با نگهداشتنِ
همزهیِ اردبيل
و انداختنِ
باقىیِ همزهها.
/م@ن ه@ م×
ن#م ر| ز@ ز ء@ر د#
ب× ل÷ م@ د@م/
……
16_
با تلفظِ همهیِ
همزهها.
/م@ن ه@
م×ن ء#م ر|ز ء@ز
ء@ر د# ب×ل ء÷ م@
د@م/
اگر چه
همهیِ اين
گونههایِ
تلفظى ممكن و
صحيح اند فارسىزبانان
بيشتر به
گونهیِ اول،
يعنی به
انداختنِ همهیِ
همزهها
تمايل دارند.
همزهیِ
آغازينِ است
هميشه از تلفظ
میافتد، حتا
هنگامی كه
واژهیِ پيش
از آن به مصوت
پايان يافته
باشد.[vii]يعنی
در فارسى جز
نوسوادانِ
دبستانى و آنها
كه هنگامِ
خواندن به
عادتهایِ
دبستانى بر میگردند
هيچ كس همزهیِ
«است»ِ
اين جملهها
را تلفظ نمیكند:
خانهاش
خيلی بزرگ
است.
از او است
كه اين خانه
برجا است.
از بیهمتى
است كه خانه
ويرانه است.
نتيجه
آن كه چه ما «است» را
با الفِ
نمايندهیِ
همزه بنويسيم
چه بدونِ آن،
فارسىزبانان
به طورِ طبيعى
آن را بیهمزه
تلفظ میكنند،
بنابراين
دليلی برایِ از ماست كه
بر ماست
نوشتنِ از ما است
كه بر ما است،
يا اينست
نوشتنِ اين است
يا حتا چيست؟
نوشتنِ چی است؟
وجود ندارد[7].
در
فارسى هم مثلِ
همهیِ زبانهایِ
ديگرْ فعلْ يك
واژهیِ
مستقل و يكی
از ركنهایِ
اصلىیِ جمله
است. به سخنِ
ديگر جملهیِ
بدونِ فعل
وجود ندارد.
پس آيا میتوان
بخشی چنين
محورى از جمله
را در شكم
بخشِ ديگرِ آن
پنهان كرد و
متوقع بود كه
خوانندهگان
و نوسوادان
ساختارِ
دستورىيش را
دريابند؟
منطقى
است اگر تصميم
گرفته شود كه
همهیِ صيغههایِ
صرفِ مصدرِ بودن _
دستِ كم به
قرينهیِ
شكلِ ديگرِ
صرفِ همان
مصدرِ بودن
يا هستن
_ جدا
نوشته شود:
من زنده
ام. ما
زنده ايم.
تو زنده اي. شما
زنده ايد.
او زنده
است. ايشان
زنده اند.
به
قرينهیِ
من زنده
هستم. ما
زنده هستيم.
تو زنده
هستي. شما
زنده هستيد.
او زنده
هست. ايشان
زنده هستند.
اگر اين
گونه جدانويسى
را منطقى
بدانيم بايد
در همين زمينه
يك گام جلوتر
برويم و نمونههايی
را كه در آنها
وابستهیِ
فعل به صامت پايان
میيابد نيز
بررسى كنيم.
من چنين ام ما چنين
ايم
تو چنين ای شما
چنين ايد
او چنين
است ايشان
چنين اند
يا
من ام ما
ايم
تو
ای شما
ايد
او
است ايشان
اند
با
توجهْ به مثالهایِ
بالا پیبردن
به نادرستىیِ
«تويی»
و «ماييم»
و «شماييد»
نيازمندِ گفتوگویِ
زيادی نيست.
ضمناً
فعلهایِ جدانوشتهشدهیِ
بالا هم جز
غريبهگىیِ
قيافهشان،
آن هم فقط در
نخستين
برخورد،
مشكلِ ديگری
ندارند.
نكتهیِ
جالب اين كه
اگر تاجيكان
در دورهیِ
سوادآموزىیِ
تازهشان اين
فعلها را با
همين شيوهیِ
منطقى
بياموزند در
برخورد با
شيوهیِ امروزىیِ
ما از بیمنطقىیِ
آن تعجب
خواهند كرد.
برایِ
فهميدنِ
دليلِ اين
تعجبِ
احتمالى بد
نيست برایِ
لحظهيی تصور
كنيم كه اين
شيوهیِ
نگارشىیِ
تازه همان
شيوهیِ
«معتاد و
مألوف»ِ خودِ
ما، يعنی شيوهيی
است كه در
دبستان
آموخته ايم.
در آن صورت
اگر كسی پيدا
شود كه بخواهد
به استنادِ
«اسنادِ
قديمه» همين
شيوهیِ
«معتاد و
مألوف»ِ
امروزى را به
ما تحميل كند
جوابش را چه
میدهيم؟
برایِ
شروعِ كارِ غريبهگىزدايى
كافى است حذفِ
اجبارىیِ
همزهیِ «است» را
به سايرِ صيغههایِ
آن تسري دهيم.
ضمناً تا زمانی
كه لازم میدانيم
لزومِ حذفِ آنها
را به يكی از
دو صورتِ زير
يادآور شويم:
من
معلم^ام.
ما معلم^ايم.
تو
معلم^ای.
شما معلم^ايد.
او
معلم است. ايشان
معلم^اند.
من
معلم ﭐم. ما
معلم ﭐيم.
تو
معلم ﭐی. شما
معلم ﭐيد.
او
معلم است. ايشان معلم ﭐند.
نشانهیِ ﭐ در
نمونههایِ
پايينى همان
نشانهیِ
«همزهیِ وصل»
در زبانِ عربى
است كه برایِ
همين گونه
كاربردها در
نظر گرفته
شده، و نشانهیِ
جديدِ ^ هم میتواند
در دورانِ غريبهگىزدايى
مثلِ پلی
فاصلهیِ
خالىیِ فعل و
وابستهاش را
پُر كند و
يادآورِ
غيرِملفوظبودنِ
همزهیِ پس از
خود باشد.
در پايان
بد نيست نگاهی
هم به شكلهایِ
فعلىیِ
نگارشِ نمونههایِ
بالا
بياندازيم:
ما
چنينيم
شما
چنينيد
من
معلمم.
در صيغههایِ
صرفِ مصدرِ نبودن ظاهراً
پارههایِ
قابلِ تفكيكی
به نظر نمیرسد،
از همين رو تا
خلافِ اين
برداشت روشن
نشده شكلهایِ
صرفشدهیِ
اين مصدر را میتوان
به همان شيوهیِ
سابق نوشت:
من
عرب نيستم. ما عرب
نيستيم.
تو عرب
نيستی. شما
عرب نيستيد.
او
عرب نيست. ايشان عرب
نيستند.
روشن
شدنِ تكليفِ «ای» به
عنوانِ صيغهیِ
دوم شخصِ
مفردِ زمانِ
حال از مصدرِ «بودن»،
و توجهِ دقيق
به تلفظِ
فارسىزبانان
خودبهخود
تكليفِ «ی»ِ
وحدت يا نكرهیِ
واژههایِ
پايانيافتهبهمصوت
را هم معين میكند.
خستهيی از خستهیِ
ديگر پرسيد:
«خسته ای؟»
منظور
اين است كه با
توجه به اين
كه بيشترِ
فارسىزبانان
اينگونه «ی» را
هميشه /ی×/
تلفظ میكنند
ظاهراً موجبی
برایِ نوشتنِ
آن به صورتِ «ئی»[8]
هم به نظر نمیرسد.
اگر واژهیِ
مردی با
تكيه بر رویِ
هجایِ دومش مردي
خوانده شود
معنىیِ «ويژهگىیِ
مردان» از آن
فهميده میشود
كه در اين
حالت ییِ
پايانىیِ آن
را ییِ نسبت میناميم.
پيشنهاد میشود
برایِ مشخص
شدنِ اين گونه
ییِ
پايانى كه
هميشه هم تكيهدار
است، از شكلِ ى
استفاده شود.[viii]
اگر چنين
بكنيم هر كدام
از سه معنىیِ مردی
شكلِ ويژهیِ
خود را خواهد
داشت:
مرد^ای (مرد
هستي) مردی (يك
مرد) مردى
(ويژهگىیِ
مردان)
با
قبولِ روشهایِ
پيشنهادىیِ
بالا دستآوردهايی
از اين گونه
خواهيم داشت:
1_ «زنم»
ديگر نمايندهیِ
سه معنىیِ زن هستم و
زنِ
من
و میزنم
نخواهد بود:
زن^ام
زنم زنمْ.
2_
«زنی»
ديگر چهار
معنىیِ زن هستی
و يك
زن و میزنی
و ويژهگىیِ
زنان
نخواهد داشت:
زن^ای
زنی زني زنى.
در سخنِ
منظومِ فارسى
اگر كه
پيش از واژهيی
بيايد كه با
همزه آغاز شده
میتوان هم
كسرهیِ كه و هم
همزهیِ
آغازينِ واژهیِ
بعد از آن را
از تلفظ
انداخت. پيشنهاد
میشود در اين
گونه موارد آنچه
را كه از واژهیِ
كه
باقى میماند
و تلفظ میشود
_ يعنی حرفِ ك را _
مستقلاً در جایگاهِ
نحوىیِ كه
بنويسيم:
كاز /ك@ز/
كای
/ك#ی/
كافتاد /ك$ف ت÷د/
كآمد /ك÷ م@د/
كاو را /ك| ر÷/
كاين /ك×ن/[9]
در هيچ
زبانى نمیتوان
دو مصوت را
پشتِ سرِ هم
تلفظ كرد؛
بنابراين اگر
در نتيجهیِ
تركيبِ تكواژها
دو مصوت با هم
همسايه شوند
حتماً لازم
است صامتی به
عنوانِ «فاصل»
ميانشان
قرار گيرد.
صامتهایِ
فاصلی كه در
فارسى به كار
میروند بر
حسبِ ريشه و
ساختمانِ
آوايىیِ
واژهها فرق میكنند
و عبارت اند
از: /وْ و
گ ی/.
1_
هنگامِ
افزودنِ پيشوند:
اين گونه
همسايهگى
فقط در صورتی
اتفاق میافتد
كه پيشوندِ
پايانيافتهبهمصوت
به واژهيی
افزوده شود كه
خود با صامتِ
همزه آغاز شده
اما عادتِ
تلفظىیِ
فارسىزبانان
حذفِ همزه را
لازم میشمارد:
/م×/ + /ء$ف ت@د/ ¬ /م× ی$ف
ت@د/
/ن@/ + /ء$ف ت@د/ ¬ /ن@ ی$ف
ت@د/
/ب#/ + /ء$ف ت@د/ ¬ /ب# ی$ف
ت@د/
2_
هنگامِ
افزودنِ پسوند:
1 _ 2 /#/یِ
پايانى همسايهیِ
مصوتِ ديگر
مثلاً در واژهیِ
«بنده»:
/#/ همسايهیِ
/×/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /ی/ + /×/
/#/ همسايهیِ
/×/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /ء/ + /×/
/#/ همسايهیِ
/×/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /گ/ + /×/
/#/ همسايهیِ
/÷/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /گ/ + /÷ن/
/#/ همسايهیِ
/@/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /گ/ + /@ك/
/#/ همسايهیِ
/@/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /ء/ + /@ش/
/#/ همسايهیِ
/#/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /ی/ + /#/ ِ
/#/ همسايهیِ
/×/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /ی/ + /×/
/#/ همسايهیِ
/$/ مانندِ /ب@ن
د#/ + /و/ + /$/
2_2 /÷/یِ
پايانى همسايهیِ
مصوتِ ديگر
مثلاً در واژهیِ
«آقا»
/÷/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /ء÷
ق÷/ + /ی/ + /×/
/÷/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /ء÷
ق÷/ + /ء/ + /×/
/÷/
همسايهیِ
/÷/ مانندِ /ء÷
ق÷/ + /ی/ +
/÷ن/
/÷/
همسايهیِ /@/
مانندِ /ء÷
ق÷/ + /ی/ + /@ش/
/÷/
همسايهیِ /#/
مانندِ /ء÷
ق÷/ + /ی/ + /#/
/÷/
همسايهیِ /$/
مانندِ /ء÷
ق÷/ + /و/ + /$/
3_2 /|/یِ
پايانى همسايهیِ
مصوتِ ديگر
مثلاً در واژهیِ
«آهو»:
/|/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /ء÷ ه|/
+ /ی/ + /×/
/|/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /ء÷ ه|/
+ /ء/ + /×/
/|/
همسايهیِ
/÷/ مانندِ /ء÷
ه|/ + /وْ/ + /÷ن/
/|/
همسايهیِ
/÷/ مانندِ /÷ ه$/ + /و/ + /÷ن/
/|/
همسايهیِ /@/
مانندِ /ء÷ ه|/ +
/@ك/
/|/
همسايهیِ /@/
مانندِ /ء÷ ه|/ + /ی/ + /@ش/
/|/ همسايهیِ
/#/ مانندِ /ء÷ ه|/ + /ی/ + /#/
/|/
همسايهیِ /$/
مانندِ /ء÷ ه|/ + /وْ/ + /$/ُْ
/|/
همسايهیِ /$/
مانندِ /ء÷ ه|/ + /و/ + /$/
4_2 /×/ همسايهیِ
مصوتِ ديگر،
مثلاً در واژهیِ
«ماهى»:
/×/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /م÷
ه×/ + /ی/ + /×/
/×/
همسايهیِ
/×/ مانندِ /م÷
ه×/ + /ء/ + /×/
/×/
همسايهیِ
/÷/ مانندِ /م÷
ه×/ + /ی/ + /÷ن/
/×/
همسايهیِ /@/
مانندِ /م÷ ه×/ + /ی/ + /@ش/
/×/
همسايهیِ /#/
مانندِ /م÷ ه×/ + /ی/ + /#/
/×/
همسايهیِ /$/
مانندِ /م÷ ه×/ + /ی/ + /$/
/×/
همسايهیِ /$/
مانندِ /م÷ ه×/ + /و/ + /$/
1_1 اين بخشی
از صيغههایِ
صرفىیِ
مصدرِ افتادن
است:
افتم
افتادم میافتم
خواهم افتاد
افتی
افتادی میافتی
خواهی افتاد
افتد
افتاد میافتد
خواهد افتاد
بحث بر سرِ
شيوهیِ
نگارشِ دو
ستونِ نخستين
است هنگامی كه
/ن@/یِ نفی يا /ب#/یِ
اثبات به اولشان
افزوده میشود.
به نظرِ
شما كداميك
از گونههایِ
زير از لحاظِ
نگارشى در
ميانِ جدولهایِ
صرفىیِ اين
مصدر بهْتر
جا میافتد و
آسانتر
بازشناسى میشود؟
بيفتم نيفتادم
بيفتی نيفتادي
بيفتد نيفتاد
بيافتم
نيافتادم
بيافتی
نيافتادي
بيافتد
نيافتاد
بیافتم
نهیافتادم
بیافتی
نهیافتادي
بیافتد
نیافتاد
1_2 برایِ
نگارشِ تركيبهایِ
بنده هر
كدام از شيوههایِ
زير را میتوان
به كار برد:
بندهيی
بندهئی بندهای
بندهگى
بندگى
بندهگان
بندگان
بندهگك
بندگگ
بندهیِ
بندهُ
پيشتر
ديديم كه گونهیِ
بندهای جز
به معنىیِ بنده
هستی قابلِ
قبول نيست[10]. بندهئی هم
فقط در صورتی
قابلِ پذيرش
است كه حضورِ
همزه به
عنوانِ صامتِ
فاصل در تلفظِ
رسمىیِ
فارسى يا دستِ
كم در تلفظ
درصدِ قابلِ
قبولی از
فارسىزبانان
شنيده شود.
اما گونهیِ بندهيی را
هم تلفظِ
اكثريتِ
فارسىزبانان
تأييد میكند
و هم با
معيارهايی كه
پيشتر قرار
گذاشتيم میخوانَد.
اما
انتخابِ
ميانِ بندهگي و بندگي
زياد دشوار
نيست زيرا از
مدافعانِ
گونهیِ بندگى میتوان
پرسيد كه اگر
در بندهيی حرفِ
ه میتواند
نمايندهیِ
كسرهیِ آخرِ
تكواژ باشد
چرا در بندهگى
نتواند؟
اگر بیمورد
بودنِ حذفِ هیِ
نمايندهیِ
كسرهیِ
پايانىیِ تكواژ
پذيرفته شود
به حكمِ منطق
بايد گونههایِ
بندهگان و بندهگگ را
هم پذيرفت.[11]
در موردِ
انتخابِ
ميانِ بندهیِ و بندهُ
تنها استدلالی
كه به نفعِ بندهُ میشود
اين است كه
گويا نشانهیِ
ءیِ رویِ ه
همان ی است
كه كوچك شده و
رویِ ه
نشسته.
راستى چرا؟
2_2 در
موردِ اين
گروه تنها میتوان
در گزينشِ
ميانِ آقايي و آقائي
ترديد كرد كه
بحثِ نظيرش را
در موردِ بندهيي و بندهئي
داشتيم.
2_3 اگر
قرار بر اين
باشد كه در
شيوهیِ
نگارشىیِ
منطقى هر
صامتِ ملفوظی
با حرفی مشخص
نشان داده شود
در آن صورت
بايد در موردِ
حضورِ حرفِ و ِ
دوم در واژههایِ
آهووان و آهووك
بحث شود، با
اين استدلال
كه يك حرف در
آنِ واحد نمیتواند
هم نمايندهیِ
مصوتِ /|/ يا /$/
باشد و هم
نمايشدهندهیِ
صامتِ فاصلِ /و/ يا /وْ/.
2_4
نظيرِ آنچه
در موردِ حرفِ
و واژههایِ
آهووان و آهووك
گفته شد در
بارهیِ ییِ
اين واژهها
نيز گفتنى
است:
ماهىيی ماهىيان ماهىيك ماهىیِ
البته با
توجه به اين
كه تقابلِ
تلفظىیِ ماهىيش /م÷
ه× ی@ش/ و
ماهىش /م÷ ه×ش/ ايجاب میكند
كه اين دو
تركيب به دو
شكل نوشته
شوند.
نكتهیِ
ديگر آن كه
چون صامتِ
فاصل تكواژ
نيست، يعنی در
معنىیِ واژه
تغييری نمیدهد،
میتوان آن را
با يكی از دو
تكواژِ
مجاورش سرِ هم
نوشت.
ضمناً در
تركيبهايی
مثلِ ماهى و واوِ
عطف كه دو
گونه تلفظ
دارد _: /م÷ ه× ی$/ و
/م÷ ه× و$/ _ نمیتوان
با نوشتنِ يكی
از صامتهایِ
فاصل آزادىیِ
تلفظِ اهلِ
زبان را از
ايشان گرفت.
فصلِ چهارم
پيش از
شروعِ بحثِ
شكستهنويسى
لازم است شكلِ
كاملِ شيوهیِ
تلفظنويسىيی
را كه پيشتر
مطرح شد معرفي
كنيم.
تا كنون سه
نوع از نشانههایِ
تلفظنويسى
مطرح شده:
مصوتها و
صامتها و
تكيهیِ واژه.
اما از آنجا
كه مصوتها در
گفتوگوهایِ
روزمره دو
گونه تلفظ
دارند _ يكی
كوتاه و ديگری
بلند _ بايد
برایِ هر كدام
نشانهیِ
ويژهيی داشت[12].
مصوتهایِ
كوتاه:
/@ # $
÷ | ×/
مصوتهایِ
بلند:
/@: #:
$: ÷: |:
×:/
بلندى و
كوتاهىیِ
مصوتها در
زبانِ گفتوگو
چيزی است كه
هر كس با
توجهْ به
تلفظِ خودش میتواند
به آن پی
ببرد، اما برایِ
آن گروه از
خوانندهگان
كه ممكن است
تصور كنند در
تلفظِ قرائتى
مصوتهایِ /÷
| ×/
هميشه بلند تلفظ
میشوند كافى
است كه تلفظِ
قرائتىیِ سه
واژهیِ جان و خون و چين را
با تلفظِ
قرائتىیِ
واژههایِ جام و خوك و چيز، و
تلفظِ /×/یِ
تكواژِ می در
واژههایِ میرود و میآيد (با
حذفِ همزه در
موردِ اخير)
را با هم
مقايسه كنند:
/ج÷ن/
/خ|ن/ /چ×ن/ /م× ی÷: ی@د/
/ج÷:م/
/خ|:ك/ /چ×:ز/ /م×: ر@
و@د/
گفتنى است
كه در زبانِ
گفتوگو هر جا
مصوتی به
دليلِ تأكيد
يا ويژهگىیِ
لهجهیِ
گوينده از حدِ
معمول طولانىتر
باشد كشيدهگىيش
را میتوان با
«::» نشان داد.
به اين
ترتيب اگر از
نشانهیِ
تكيهیِ واژه
يعنی «’» هم درست
استفاده شود
ويژهگىهایِ
تلفظىیِ
لهجههايی
مثلِ يزدى و
كاشى و
كرمانشاهى و
غيرِ آنها را
هم میتوان به
دقت ثبت كرد:
/ء× ر| ز÷/ /ی@::ز د×/
/م÷/ /ش$ ل$ غ$ پ$ ل$ غ#/
/ك÷: ش| ن×/ / ج# م÷ ء@ت/ /ب÷:/ /س#
ف÷س/
/م× ت÷: ن×/ /ك#/
/م÷ ش×ن/ /ب#ر ر÷: ن×/
برایِ
بيشترِ زبانهايی
كه حتا به
اندازهیِ
فارسى «شكستهگويى»
ندارند شيوههایِ
دقيقِ «شكستهنويسى»
فراهم است كه
دستِ كم به دو
كار میآيد:
1) ثبتِ
فولكور؛
2) نگارشِ
دقيقِ گفتوگوها
در قصه و
داستان به
منظورِ نشاندادنِ
«تيپ» و موضعِ
اجتماعى و
فرهنگى و
جغرافيايىیِ
شخصيتها، و
پرهيز از يكسانىیِ
زبانِ شخصيتهايی
كه پسزمينههایِ
فرهنگىیِ
گوناگون
دارند.
تا آنجا
كه نگارنده
دريافته است
در فارسى پنج
گونه شكستهگويى
وجود دارد:
1)
تبديلِ مصوتها
به هم؛
2)
تبديلِ صامتها
به هم؛
3)
تبديلِ صامت و
مصوت هر دو؛
4)
حذفِ بخشی از
واژهها؛
5)
مجموعِ دو
گونهیِ اخير.
1_
رايجترين
شكلِ گونهیِ
نخستين
تبديلِ مصوت /÷/یِ
پيش از صامتهایِ
/ن/ و /م/ به /|/
است كه
انحصاراً در
گويشِ فارسها
_ يعنی مردمی
كه فقط به
فارسى سخن میگويند،
نه اقوامِ كرد
و لر و ترك و
گيل و طبرى و ديگر
طايفههایِ
ايرانى _ شنيده
میشود:
ايرون داغون خوندن
بادوم بادووم اومدن
نمونههایِ
ديگرِ اين
شكستهگى
تبديلِ /#/یِ چه
است به /×/؛ و
تبديلِ /$/ به /|/:
داری چی
میكني،
خانومْخانوما؟
2_
نمونههايی
از تبديلِ
صامتها به
يكديگر را در
اين واژههایِ
گويشِ تهرانى
میتوان ديد:
تيفال،
چوغ، مچّـِد
كه در
نمونهیِ اول
صامتهایِ /د/ و /و/ و /ر/یِ
واژهیِ ديوار به /ت/ و /ف/ و /ل/، و
در نمونههایِ
دوم و سوم به
ترتيب /ب/یِ
واژهیِ چوب به /غ/، و /س/ و /ج/
واژهیِ مسجد هر
دو به /چ/
تبديل شدهاند.
يا نمونههايی
مثلِ: مَصّـَب،
هيشوخت،
ورداشتن
3_ يكی
از رايجترين نمونههایِ
مربوط به
تبديلِ صامت و
مصوت، واژهیِ
گُشنه است
كه در آن هجایِ
/ر$س/ به /ش/
تبديل شده.
4_
شكستهگىیِ
مربوط به حذفِ
بخشی از واژه
خود قابلِ
تقسيم به چند
گونه است كه از
هر كدام نمونههايی
ذكر میشود:
/@م/ به جایِ هم؛ /@ن/
به جایِ اند؛ /÷/
به جایِ هایِ
جمع؛ حذفِ
كسرهیِ
اضافه و صامتِ
فاصلِ پيش از
آن در واژههايی
كه به مصوت
ختم میشوند
مثلِ /ت|/ و /ر|/ به
جایِ تویِ و رویِ، و /ب#ج÷/ و /ب@
ر÷/
به جایِ به
جایِ و برایِ؛ /ب#م/ يا /ب#
ه#م/
و /ب#ت/ يا /ب# ه#ت/ و
غيره به جایِ به
من
و به تو و
غيره؛ /ب# ش×د/ يا /ب#
ش×ن/ به جایِ بشويد؛ /چ# ق@د/ و /چ#
ق@ د#/
به جایِ چهقدر؛ /ك@ر
د@:م/
و /خ$ر د@:م/ به
جایِ كردهام و خوردهام؛ /$/ و /ر$/ و /ر#/ به
جایِ را.
اگر شيوهیِ
بیفاصلهنويسى
را پذيرفته
باشيم و پارههایِ
تكواژهایِ
شكسته را هم
درست مثلِ
گونهیِ سالمشان
بیفاصلهنويسى
كنيم و چنان
كه در بيشترِ
زبانها
معمول است به
جایِ بخشِ حذفشدهیِ
واژه نشانهیِ
apostrophe يعنی «’»[13] را
بگذاريم،
نوشتنِ بيشترِ
اين «شكستهگىها»
بیاِشكال
انجام میشود.
برایِ چند
موردِ مسئلهدار:
1_ بیفاصلهنويسىیِ
صيغههایِ
شكستهیِ
فعلِ كمكىیِ بودن (يا
بهقولی
«شناسههايِ») /@م/
و /×/ و /#/ و /×م/ و /×ن/
و /@ن/ در ماضىیِ
نقلى _ كه
حتماً تكيهدار
هم هستند:
1_1 با
افزودنِ «’» به
جایِ «ا»ِ
حذفشده:
خورده’م /خ$ر
د@:م/ رفته’م /ر@ف
ت@:م/؛ خورده’ي /خ$ر
د×:/، رفته’ی[14] /ر@ف
ت×:/ به جایِ خورده
ام،
رفته ام؛ خورده
ای،
رفته ای؛
خورده’يم، رفته’يم؛ خورده’ين، رفته’ين به
جایِ خورده
ايم، رفته ايم؛ خورده
ايد، رفته ايد؛
خورده’ن، رفته’ن خورده’ن، رفته’ن به
جایِ خورده
اند، رفته اند خورده
اند، رفته اند؛
2-1 با
افزودنِ ’ به
جایِ است:
خورده’ ، رفته’ [ به
جایِ خورده
است و رفته
است]
2_ بهت و بههت به
جایِ به تو؛ و بهش و بههش به
جایِ به او،
از بد خواندهشدنِ
بت و بهت و بش
جلوگيري میكند.
3_
افزودنِ ’ به
جایِ هیِ هم در:
من’م، تو ئم، ما’م، شما’م.
4_ استفاده
از «اِ’» به
عنوانِ تنها
بخشِ باقيمانده
از «است» در مرد
اِ’
و قشنگ اِ’ و ساعت
نه اِ’ و شمارهش
10 اِ’ به جایِ مرد
است و قشنگ
است و ساعت
نه است و شمارهاش
10 است: با توجه
به اين نكته
كه از مرده و قشنگه به
ترتيب معنیِ آن
مرد معين و آن كه قشنگ است
فهميده میشود
يعنی در واقع هیِ
نمايشِ كسره
در اين واژهها
دليلِ روشن
وجودِ حرفِ
تعريفی
معادلِ theیِ انگليسى
يا le و laیِ فرانسوى
در فارسى است
و حيف است كه
شيوهیِ
نگارشىیِ
خاصِ خود را
نداشته باشد.
بدونِ
استفاده از
اين روش
نوشتنِ مثلاً ساعتِ
نُهه اشكال
دارد و شماره
نويسى در متن
به كمكِ رقم
هم كه به كلى
غيرِممكن است
[1] برخي
عنوانِ
«واژهنويسى»
به جایِ
«رسمالخط» را
نپسنديدند. نظرِ شما
چي ست؟
[2] نگارنده
هنوز بر آن
است كه نوشتنِ
ضميرهایِ
موسوم به
«ملكى» به شكلي
كه در اين
فراخوان آمده
منطقىْتر
است، اما برایِ
احترام به
نظرِ شورایِ
بازنگرى در
نوشتههایِ
بعد از اعلامِ
نظرِ شورا به
جایِ دستم و دستت
و دستش
مينويسد دستام
و دستات و دستاش.
لطفاً پس
از خواندنِ پيشنهادِ
نويسنده به
شورایِ
بازنگرى
نظرتان را برایِ ما
بنويسيد و
بگوييد كه
كدام شيوه را
ترجيح
ميدهيد، و چرا.
[3] گزارشِ
تشكيلِ اين
جمع در
شهريورماهِ
سالِ 1371 در
شمارهیِ 74-73یِ
آدينه چاپ شد.
[4] اين
تغييرِ خط
صورت
نپذيرفته و به
نظر ميرسد كه
شدنى هم
نباشد.
[5] نگاه
كنيد به «فصلنامه
اطلاع رساني.
دوره 17، شماره
1و 2
[6] اين
كلمه در عهدِ
ساساني به
صورتِ estän معمول بوده…
(فرهنگِ معين)
[7] مگر در
شعر. شاملو
ميگفت هرجا
كه شاعران
احتمال بدهند
كه ممكن است
شعرشان به
شكلِ دلخواهِ
ايشان خوانده
نشود بايد از
نوشتنِ اين
الف خوددارى
كنند.
[8] يعني به
نظر نميآيد
لازم باشد به
جایِ يي بنويسيم
ئي.
[9] و
نيز نآمد و نآورد به
جاي ناورد (نياورد)
و نامد (نيامد).
[10] آن هم
جدا و نه بيفاصله.
[11] توضيحِ
بيشتر در
مقالهیِ بيحوصلهگى
يا بيحوصلگي؟
[12] ر.ك. وزنشناسى
و عروض، ايرج
كابلى،
انتشارتِ
آگه، ص 57.
[13] اين
نشانه فارسى
به شمار
ميآيد و
نبايد با apostropheیِ لاتين
كه در
تلفظنويسى
برایِ نشان
دادنِ تكيهیِ
واژه به كار
گرفته شد
اشتباه شود.
[14] به نظر میآيد
كه در همهیِ
اين نمونهها بهتر
است دو حرفِ «ه»
و «الف» هر دو
حذف شوند.
[i] اگر دو نقطیِ
زيرِ «ی» خيلي
غريبه است
مطلبِ مربوط
به «ی»یِ نسبت
را بخوانيد.
[ii] صامتهایِ
/ی وْ/ را «نيممصوت»
هم مینامند.
[iii] خواندنِ
جملهیِ آخري
اگر با شيوهیِ
امروزى نوشته
شده باشد خود
هنری است: اين
ساختمانِ
چندطبقه چند
طبقه دارد؟
[iv] تكيهیِ
بسيار خفيقي
كه غير از
تكيهیِ اصلى
ممكن است در
برخي از واژههایِ
مركب احساس
شود تكيهیِ
غيرِاصلى است.
ضمناً بايد
مراقب بود كه
تكيهیِ جمله»
به جایِ تكيهیِ
واژه گرفته
نشود.
[v] اگر متخصصان
نامِ «تكواژ»
را برایِ اين
«واژهواره»ها
نمیپسندند بر
ايشان است كه
خود نامي برايشان
بيابند.
[vi] در ميانِ
واژه نشانهیِ
«ا» به جایِ «آ»
بسيار كارآمد
مینمايد.
[vii] همزهیِ
آغازينِ واژههايي
كه واژهیِ
پيش از آنها
به مص وت
پايان يافته
است قابلِ
انداختن نيست.
مثلاً در
مثالِ پيشين
اگر به جایِ «اردبيل» «آستارا» بگذاريم
همزهیِ «آمدم» قابلِ حذف
شدن نيست.
[viii]
داريوشِ
آشورى پيشنهاد
كرده است از
اين نشانه برایِ
نمايشِ ییِ
وحدت يا نكره
استفاده شود.
ارجحيتِ ییِ
نسبت، كه
هميشه تكيهدار
است، به ییِ
وحدت در اين
است كه هر
فارسىزبانی
فقط با توجهْ
به تلفظِ خود
میتواند ییِ
نسبت را تشخيص
بدهد، اما برایِ
شناختنِ ییِ
وحدت بايد با
مقدماتِ
دستورِ زبان
آشنا بود.